گنجور

ابن یمین » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۱۷ - مرثیه فوت طاهر بن اسحق

 

آنکه تا مشتریی همچو وی از رشته فضل

شد برون رونق آن رشته و بازار نماند

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۱۷ - مرثیه فوت طاهر بن اسحق

 

....و از دیده برفت

...برد دل چه متاعست چو دلدار نماند

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۱۷ - مرثیه فوت طاهر بن اسحق

 

روضه خلد برینت ز خدا میخواهم

بیتو زین پس همه عمرم به جز این کار نماند

ابن یمین
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۷

 

دوش چون موکب سلطان خیالش برسید

اشکم از دیده روان تا سر راهش بدوید

خواستم تا بنویسم سخنی از دل ریش

قلمم را ز سر تیغ زبان خون بچکد

نشنیدیم که نشنید ملامت فرهاد

[...]

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۲۸

 

جان برافشان اگرت صحبت جانان باید

خون دل نوش اگرت آرزوی جان باید

بروو مملکت کفر مسخر گردان

گر ترا تختگه عالم ایمان باید

در پی خضر شو و روی متاب از ظلمات

[...]

خواجوی کرمانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۶

 

تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد

هیچ شک نیست که در دیده او آب آبد

هرکس آن بخت ندارد که سوی آب حیات

برود همچو خضر تشنه و سیراب آبد

پرده از روی برانداز که هر سوخته‌ای

[...]

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۵

 

وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید

دولتی را که به از دینی و عقبی طلبد

دوستداران به جز از دوست خواهید ز دوست

که نباشد به ازو هر چه ازو میطلبید

می کنید از سر هستی هوس خاک درش

[...]

کمال خجندی
 

کوهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰

 

عدم ضد وجود آمد به بینید

بنوری عکس بود آمد به بینید

از این دریای پرآتش که آهست

تعین ها چو دود آمد به بینید

چو شاهد روی خود بنمود از غیب

[...]

کوهی
 

شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۹

 

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت دوم

 

خسروان را همه اسباب فراغت دادند

وز همه خسرو بیچاره فراغت دارد

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر پنجم - قسمت اول » بخش چهارم - قسمت دوم

 

ناصح از پند تو عشقم به دل افروخته شد

آتش است این نه چراغ است که از باد بمیرد

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش دوم - قسمت دوم

 

ساکنان سر کوی تو نباشند بهوش

این زمینی است که از وی همه مجنون خیزد

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش دوم - قسمت دوم

 

دی که رسوا شده ای دیدی و گفتی این کیست

دامن آلوده بخون خسرو تردامن بود

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش دوم - قسمت دوم

 

خسروان را همه اسباب فراغت دادند

وز همه خسرو بیچاره فراغت دارد

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر پنجم - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت دوم

 

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر پنجم - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت دوم

 

در ره عشق نشد کس بیقین محرم راز

هر کسی برحسب فهم گمانی دارد

شیخ بهایی
 

فصیحی هروی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲۶

 

بعد عمری که فصیحی شب وصلی رو داد

مردم دیده ما در سفر دریا بود

فصیحی هروی
 
 
۱
۲
۳
۴
۱۵
sunny dark_mode