گنجور

سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۸

 

مرد درویش که بار ستم فاقه کشید

به در مرگ همانا که سبکبار آید

وآن که در نعمت و آسایش و آسانی زیست

مردنش زین همه شک نیست که دشخوار آید

به همه حال اسیری که ز بندی برهد

[...]

سعدی
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۱۶

 

هر که با نرگس سرمست تو در کار آید

روز و شب معتکف خانه ی خمّار آید

صوفی از زلف تو گر یک سر مو دریابد

خرقه بفروشد و در حلقه ی زنار آید

تو مپندار که از غایت زیبائی و لطف

[...]

خواجوی کرمانی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸

 

چند نومید ز کوی تو دل زار آید

چون تهیدست که از میکده هشیار آید

خار پا در ره ادبار ز دامن روید

سر سودا زده در جیب بدیوار آید

فقر اگر زخم زند مرهمش از عزلت نه

[...]

کلیم
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۲

 

حاجتی دارم و حاشا که بگفتار آید

حجت است آن که بگفتار پدیدار آید

سخن از پایه ی من خواست نه زانجا که تویی

من بوصف تو چه گویم که سزاوار آید

پاس دل باید نه پاس زبان در بردوست

[...]

نشاط اصفهانی
 

یغمای جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۶

 

زور دستان بنهد زال صفت زار آید

هر که در رزمگه رستم سردار آید

اولین تاز و گزندی که به سهراب رسید

به تهمتن ز تو در پهنه پیکار آید

شوکت چشم سیه را چه زیان از خط سبز

[...]

یغمای جندقی
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین » بخش ۵۹ - نشاط اصفهانی

 

حاجتی دارم و حاشا که به گفتار آید

حجت است آن که به گفتار پدیدار آید

پاس دل باید نه پاس زبان در بر دوست

هرچه در دل گذرد به که به گفتار آید

رضاقلی خان هدایت
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین » بخش ۵۹ - نشاط اصفهانی

 

حاجتی دارم و حاشا که به گفتار آید

حجت است آن که به گفتار پدیدار آید

رضاقلی خان هدایت
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۰

 

مهل آن روی که از پرده پدیدار آید

ترسم از چشم بد خلق به آزار آید

دام بر چین  که دگر نیست دلی در همه شهر

که نه بر حلقۀ زلف تو گرفتار آید

ز برِ خویش مَرانم  که مگس از سرِ قند

[...]

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱

 

ای قدت سرو، اگر سرو به رفتار آید

وی لبت غنچه، اگر غنچه به گفتار آید

زلفت ار برد به یغما دل شهری چه عجب

هر چه گویند از آن رهزن طرّار آید

گر دو صد ناوکم آید ز تو بر سینهٔ ریش

[...]

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸۵

 

یارب آنخال که ما را شد از او روز سیاه

ببلای خم زلف تو گرفتار آید

دم جان بخش مسیحاست سحرخیزانرا

شعلۀ آه که از سینۀ افکار آید

زلفت ار برد بیغما دل شهری چه عجب

[...]

نیر تبریزی