گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳

 

آن کمان ابرو به تیر انداختنعالمی را صید خواهد ساختن
چون کمان در خود کشید اول مراآخرم خواهد چو تیر انداختن
تاختن خواهد گرفتن بی‌سخنلشکر حسنش به اول تاختن
او نمی‌دانم چه سر دارد؟ ولیسر که من دارم بخواهم باختن
زان پری چندین جفا نیکو نبودوانگهی حق وفا نشناختن
هم ز دردی شد چنین لاغر تنمکی توان بی‌آتشی بگداختن؟
اوحدی، چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی