گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۷

 

ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیشخون چون من بیکسی آسان توان بردن ز پیش
هست بیش از طاقت من بار اندوه فراقبیش ازین طاقت ندارم گفته‌ام سد بار بیش
ناوکت گفتم زدل بگذشت رنجیدی به جانجان من گفتم خطایی مگذران از لطف خویش
از کدامین درد خود نالم که از دست غمتسینه‌ام چون دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۲

 

شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش
بینم و از دیده و دل آورم نقل و میش
دی به ره بود او روان و من فتادم بر زمین
می شد او چون آفتاب و من چو سایه از پیش
شرح روزنها که از تیر تو دارد سینه ام
تا بگوید پیش تو بنواز یک دم چون نیش
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱۱

 

گر سر ترک کلاه فقر داری ای فقیر
چار ترکت باید اول تا رود کارت ز پیش
ترک اول ترک مال و ترک ثانی ترک جاه
ترک ثالث ترک راحت ترک رابع ترک خویش


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی