گنجور

شعرهای با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)» و حروف قافیهٔ «ی»

 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۷ - در شرح شکایت

 

گاه توبه کردن آمد از مدایح و ز هجی

کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی

گر خسیسانرا هجی گویی، بلی باشد مدیح

گر بخیلانرا مدیح آری، بلی باشد هجی

روزگاری پیشمان آمد، بدین صنعت همی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری دامغانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۶۴ - در تهنیت

 

ای خداوندی که بر روی زمین فرمان تو

چون قضای آسمان شد نافذ فی کل شیی

پیش قدرت پشت گردون از تواضع داده خم

نزد رایت روی خورشید از خجالت کرده خوی

سرو آزاد ار قبول بندگی یابد ز تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی

 

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی

جام می در دست من مینای می در دست وی

درکنار آئی خزان ما زند رنگ بهار

ورنیا ئی فرودین افسرده تر گردد ز دی

بیتو جان من چو آن سازی که تارش در گسست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۴ - در نسبت ممکن و واجب و هژبر سالب علی بن ابی‌طالب علیه السلام گوید

 

حمد بیحد را سزد ذاتی‌که بی همتاستی

واحد و یکتاستی هم خالق اشیاستی

صانعی‌کاین نه فلک با ثابت و سیارگان

بی‌طناب و بی‌ستون از قدرتش برپاستی

منقطع‌گردد اگر فیضش دمی ازکاینات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸

 

ای مسلمانان، گرفتارم بدست کافری

شوخ چشمی، تیز خشمی، ظالمی، غارتگری

با اسیران و غریبان سرکشی هر دم کنی

از رخ گل رنگ او هر سو بهار خرمی

با حریفان دگر معشوق عاشق پروری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۸

 

تا بعقل ورای خود در راه تو ننهیم پای

طفل بی تدبیر باشد در ره تو عقل و رای

عاشق ثابت قدم را بر سر کوی تو هست

ملک شاهان زیر دست وچرخ گردان زیر پای

عاشق روی ترا دنیا نگر داند بخود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۷

 

کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتی

کز وجود ناقص ما ذره ای نگذاشتی

من بر آنم کز وجودِ من برون آرد مرا

در سر ِ هر کس به حد ِ او بود پنداشتی

سلطنت هم گر بدین طبل و علم بودی به حشر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۲

 

من ز می کی توبه کردم این چه بهتان است هی

توبه و من حاش لله توبه کی کردم ز می

ساقیا برخیز و آبِ معنوی در جام ریز

دیگران را تن به جان زنده‌ست و ما را جان به وی

پادشاه و ملک و درویش و قناعت ما و عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۶

 

دیده ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه ای

هان بیا بنگر مرا آشفته بر جانانه ای

وحشیی بینی ملولی، سرگرانی، دل سبک

ترک مردم کرده و خو کرده در ویرانه ای

ممتحن بی خویشتن، غم‌خواره ای، بی‌چاره ای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰

 

شاد باش ای دل که خود را خوب رسوا کرده‌ای

چون نکونامی بلایی را ز سر وا کرده‌ای

هرکه را بینم کشش سوی تو دارد خاطرش

آفتابی، در دل هر ذره‌ای جا کردی

شکر احسان تو چون آرم به جا ای غم، که تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۷

 

تا کی ای مونس دلم بیموجی غمگین کنی

گریه های تلخ منه بینی و لب شیرین کنی

چون هلاک جان خود خواهم بزاری و دعا

ناشنیده آریو در زیر لب آمین کنی

گفته ای جانت به کام دل رسانم یا به لب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۹

 

پیش شیران دعوی شیری مکن چون روبهی

نا خوش است از زشت و لاغر لاف حسن و فربهی

خوش نباشد با اسیری از امیری دم زدن

زشت باشد با گدائی لاف و دعوی شهی

تو سلیمانی ولیکن دیو دارد خاتمت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی