گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸

 

ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیملاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم
ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیمسوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم
بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمتجان ما خون گشت و دل در موج خون انداختیم
در سماع دردمندان حاضر آ، یارا، دمیبشنو این سازی که ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۹

 

ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم
بزم وصل دوست را با دیگران پرداختیم
نقد قلب ما نشد رایج به بازار وفا
تا چو زر در بوته غم صد رهش نگداختیم
قامت ما چنگ شد و اندر سماع اهل درد
جز به مضراب غمت این چنگ را ننواختیم
هر دم آلاید به خون جای خیالت را سرشک
گر چه صد بارش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱

 

ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیمدر به روی خوش دلی بستیم و باغم ساختیم
سایه‌پرور ساخت صد مجنون صحراگرد رارایتی کاندر بیابان جنون افراختیم
خشک بر جا ماند رخش فارس گردون چو ماتوسن جرات به میدان محبت تاختیم
عشق او ما را گرفت از چنگ دیگر دلبرانتن برون بردیم ازین میدان ولی جان باختیم
گر توکل را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی