گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۲

 

شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش

بینم و از دیده و دل آورم نقل و میش

دی به ره بود او روان و من فتادم بر زمین

می شد او چون آفتاب و من چو سایه از پیش

شرح روزنها که از تیر تو دارد سینه ام

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴٩٣

 

دوش دیدم ماه را مانند پیکی تیز رو

زهره با بر بط خرامان از پس و قاصد ز پیش

گفتم این تعجیل بهر چیست گفتا فرصت است

کین زمان بهرام و کیوانرا ز ما کندست نیش

سعد قاضی را ز بهر خطبه خواندن میبرم

[...]

ابن یمین
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱۱

 

گر سر ترک کلاه فقر داری ای فقیر

چار ترکت باید اول تا رود کارت ز پیش

ترک اول ترک مال و ترک ثانی ترک جاه

ترک ثالث ترک راحت ترک رابع ترک خویش

سلمان ساوجی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵۵ - وله ایضا

 

ای تو را قدر و جلال از چرخ ذی قدرت زیاد

وی تو را جود و نوال از بجر گوهرپاش بیش

در زمان چون تو سلطانی که اخراجات من

بی‌تعلل می‌دهد از مخزن احسان خویش

از برای آن زمین کز من به جان شد منتقل

[...]

محتشم کاشانی
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۷

 

ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش

خون چون من بی کسی آسان توان بردن ز پیش

هست بیش از طاقت من بار اندوه فراق

یش ازین طاقت ندارم گفته‌ام صد بار بیش

ناوکت گفتم زدل بگذشت رنجیدی به جان

[...]

وحشی بافقی
 

صامت بروجردی » اشعار مصیبت » شمارهٔ ۲۰ - در استغاثه به حضرت امام زمان ارواح العالمین له الفداء

 

می‌گذاری تابکی بهر اجابت دست پیش

کن خراب ارکان ظلم ظالمان کفر کیش

سینه ما را مکن زین بیشتر از غصه ریش

چشم ما بهر خدا روشن کن از دیدار خویش

صامت بروجردی
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » آیینۀ عبرت » بخش دوم - از اتابکان فارس تا نادرشاه افشار

 

این زبردستی چو از نادر بدید ان زشت کیش

روی واپس کرد و راه اسپهان بگرفت پیش

رفت نادر در پیش چون شیر در دنبال میش

دید چون اشرف سپاهی در قفا زاندازه بیش

خه‌راست‌از خثمانیان‌جیشی بهٔاری‌سه‌ری خ‌ریش

[...]

ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » آیینۀ عبرت » بخش دوم - از اتابکان فارس تا نادرشاه افشار

 

کرد قزوین را دگر ره پایتخت آن پاک کیش

و ز شه عثمانی و روسش سفیر آمد به‌پیش

شاه ترکستان به ‌ناگه رانده گشت از ملک ‌خویش

شد به سوی شاه و یاری خواست با حال پریش

شه نهاد او را ز یاری مرهمی بر قلب ریش

[...]

ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » آیینۀ عبرت » بخش اول - از کیومرث تا سربداران

 

شد نبشته دین او بر پوست‌های گاومیش

گشت روشن آتش موبد از آن پاکیزه کیش

ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » آیینۀ عبرت » بخش اول - از کیومرث تا سربداران

 

یافتستند از بدی‌ها کیفر و پاداش خویش

کیفر و پاداش یابدگرگ در آزار میش

ملک‌الشعرا بهار
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲۹ - تضمین غزل گلزار علیه‌الرحمه

 

شرع را جمعیت ار جهد عدو چونشد پریش

آیدو با جد ز جد شرع جدید آرد به پیش

کوری چشم حسود ملحد بوجهل کیش

از هلال ابروان بر منکران عشق خویش

صغیر اصفهانی
 
 
sunny dark_mode