گنجور

اشعار مشابه

 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴

 

خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است

زلف مشکین تو، چون من، بی‌قرار، افتاده است

چشم بیمار تو را میرم، که در هر گوشه‌ای

چون من مسکین، بیمارش، هزار افتاده است

کار کار افتادگان را باز می‌بین، گاه گاه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۳

 

سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است

گل چو تقویم کهن از اعتبار افتاده است

نه لباس تندرستی، نه امید پختگی

میوه خامم به سنگ از شاخسار افتاده است

در چنین وقتی که شاخ خشک ما در آتش است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۴

 

سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است

توبه را آتش به جان از لاله زار افتاده است

تا ز سیر گلشن آن سرو خرامان پا کشید

بلبلان را گل به چشم از انتظار افتاده است

حال زخم من جدا از تیغ او داند که چیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵

 

لخت دل بر جیب و جیبم بر کنار افتاده است

دست و دل گم گشتم تا بازم چکار افتاده است

ساز و برگ شادمانی را که می داند کجاست؟

درهم اندوه و نشاط روزگار افتاده است

خسته دل تر می شوم تا تلخ تر نوشم دوا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظیری نیشابوری