گنجور

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۵

 

در محبت سست بنیادیم چون قصر حباب

از پر کاهی به هر سو می پرد دیوار ما

در عقوبتگاه غفلت، دست و پا گم کرده ایم

می چکد رنگ قبول از چهره انکار ما

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۷

 

گر دلم نالان شد از دست بتان، عیبش مکن

کاوش ناحق، به فریاد آورد ناقوس را

همچو شبنم، آب می گردم ز تاب عارضش

تا ز گلبرگ لب او می ربایم بوس را

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۱۸

 

دست نتوان داشتن یکبارگی از کار عشق

دل چو بردارم ز جان، بر لب گذارم آه را

جسم زار عاشق از آهی به جانان می رسد

بال بس باشد نسیمی در پریدن کاه را

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۲۱

 

ای دل از خاطر برون کن طره جانانه را

یاد دارد چون تو این زنجیر، صد دیوانه را

ساغر از پا گربیفتد، می پرستان را چه غم

شیشه می گیرد به گردن، خون صد پیمانه را

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۲۳

 

گر به سوی دیده، اشکم برنگردد دور نیست

کی شناسد کودک یکروزه، جای خویش را

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۲۶

 

تازه شد از روی یار، چشم جدا دل جدا

چید گل از نوبهار، چشم جدا دل جدا

وعده چو کردی بیا، کم نه ای از طفل اشک

چند کشد انتظار، چشم جدا دل جدا

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۲۷

 

گر بود بند قبا از موی گل باریکتر

می کند همرنگ داغ لاله، پهلوی ترا

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

فصل گلگشت چمن شد ای گل رعنا بیا

برگ عیش از کف مده، با ساغر و مینا بیا

ما غم انگیزیم، نه گل تاب ما دارد نه خار

تا نبینی باغ را پژمرده، پیش از ما بیا

دست می باید ز ایران شست پیش از سیر هند

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۳۵

 

جامده آیینه را نزدیک، کان دور از ادب

تکیه گاه خویش می خواهد سر زانوت را

غنچه من! چون گل مهتاب از بس نازکی

با دماغ یاسمین نتوان شنیدن بوت را

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۴۱

 

کو دم گرمی که سوزد پنبه گوش مرا

شور هشیاری چشاند مغز بیهوش مرا

یاد ایامی که در دولتسرای می فروش

افسری بود از سبوی می، سر دوش مرا

شب که با روی بهارافشان درآمد در بغل

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

محتسب می افکند بیهوده در هنگامه سنگ

زور می، خواهد شکستن شیشه نشکسته را

کی به جانان می رسد آیینه در پاکیزگی؟

گر به آب خضر، می شوید تن ناشسته را

وا نشد بند قبایش، از گریبان گل بچین

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

بس که آن وحشی غزالم سر به صحرا داده است

می برد با خود چو مجنون هر طرف آهو مرا

بوی عشقم زنده می دارد،وگرنه همچو گل

می نماید زخم این پهلو ازان پهلو مرا

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۵۲

 

ما خزان پرورده عشقیم، عیب ما مکن

گر نبیند بویی از بهبود، رنگ زرد ما

مایه ما در سفر، چون آب شد نقصان پذیر

آنچه ماند از مایه، خواهد گشت راه آورد ما

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۵۶

 

بس که از جوی صفا، شاداب می بینم ترا

همچو عکس شاخ گل در آب می بینم ترا

گر شب تاریک برداری نقاب از روی خویش

از فروغ چهره در مهتاب می بینم ترا

شبنم بر برگ سوسن خفته می آید به یاد

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۵۹

 

بس که زان گل در دل ما خار نومیدی شکست

سبزه نالان می دمد از خاک دردآلود ما

از بقا رنگی ندارد بر سر آتش سپند

در محبت نیست فرق از بود تا نابود ما

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۱

 

می دود چون طفل بر زانوی آن گل پیرهن

واگذارد گر عروس نوبهار، آیینه را

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۲

 

بس که سرسبزی بود در طالع بی حاصلان

می تواند سبز شد، هرجا نشانی بید را

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۸

 

بس که شد مرغ نگاهم بی گل رویت ضعیف

برنمی تابد ز سستی تهمت پرواز را

ساقیا ته جرعه ای در کاسه طنبور کن

تا کند از پرده بیرون نغمه های راز را

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۷۷

 

همچو راه کوچه زنجیر، در صحرای عشق

هرقدم صدچاه غم در پیش و پس باشد مرا

گر توانم همچو نی لب بر لب مطرب نهاد

از لبش لب برندارم تا نفس باشد مرا

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۸۱

 

ناصح از پند تو بیزارم، چه می گویی مرا

می کند حرف تو آزارم، چه می گویی مرا

گفتی از دست محبت می شود حالت خراب

من خراب از دست این کارم، چه می گویی مرا

می کنی عیبم که پیشت سبحه و سجاده نیست

[...]

طغرای مشهدی
 
 
۱
۲
۳
۱۱