فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۸ - نبرد قارن با ویسه در انتقام بارمان و شکست ویسه
چنین داد پاسخ که من قارنم
گلیم اندر آب روان افگنم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۴ - نامهٔ پریشان کاووس به زال، برانگیختن رستم برای نجات شاه و وداع با خانواده
جگر خسته در چنگ آهرمنم
همی بگسلد زار جان از تنم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۱ - خان هفتم رستم: کشتن دیو سپید، درمان چشم کاووس و گشودن مازندران
نشانهای بند تو دارد تنم
به زیر کمند تو بد گردنم
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۰ - سور رستم در نوند، شکار هفت یل در دشت توران و آمادهسازی افراسیاب برای حملهٔ ناگهانی
برین دشت اگر ویژه تنها منم
که بر پشت گلرنگ در جوشنم
فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۶ - شادمانی افراسیاب از سهراب، فرستادن هومان و بارمان با نامه، و اسارت هجیر در دژ سپید
هجیر دلیر و سپهبد منم
سرت را هم اکنون ز تن برکنم
فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۶ - شب پیش از نبرد فردا: گزارش رستم از زور سهراب و وصیت به زواره
همی خواستم کش ز زین برکنم
چو دیگر کسانش به خاک افگنم
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۹ - ورود سیاوش به توران، پذیرایی پیران و افراسیاب، پیوند با جریره و فرنگیس و بنیاد سیاوشگرد
مرا نیز تا جان بود در تنم
بکوشم که پیمان تو نشکنم
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۳ - خواب پیران و زادن کیخسرو، پرورش نزد شبانان، نمودن دیوانگی پیش افراسیاب و رفتن به سیاوشگرد
برین بند و سوگند تو ایمنم
کنون یافت آرام جان و تنم
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۲ - نامهٔ کیخسرو بر نیزه، گشودن دژ به فر یزدان، بنای آذرگشسپ و تاجگذاری به دست کاووس
همان من نه از دست آهرمنم
که از فر و برزست جان و تنم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۲ - سخن دقیقی: آغاز نبرد بزرگ و کشته شدن اردشیر و شیدسپ و هرمزد
بیامد یکی دیو گفتا منم
که با گرسنه شیر دندان زنم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳۰ - آمدن جاماسپ نزد اسفندیارِ دربند، شکستن زنجیر به زور بازو و آراستن سلاح
کنون همچنین بسته باید تنم
به یزدان گوای منست آهنم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳۲ - آزادی اسفندیار، نبرد دوباره با ارجاسپ و گرفتن گرگسار
همآورد او گر بیاید منم
تن مرد جنگی به خاک افگنم
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۸ - آمدن بهمن به زاولستان، دیدار با زال و خواستن راه نخچیرگاه رستم
چنین داد پاسخ که من بهمنم
نبیرهٔ جهاندار رویین تنم
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۰ - سخن تلخ رستم بر در سراپرده، پند آشتی پشوتن و پافشاری اسفندیار بر جنگ
گر ایدونک ترسی همی از تنم
من امروز ترس ترا بشکنم
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸ - تیر گز بر چشم اسفندیار، افتادن رویینتن و گفتگوی واپسین با رستم
تو آنی که گفتی که رویین تنم
بلند آسمان بر زمین بر زنم
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۳۱ - نامهٔ پوزش رستم به گشتاسپ، بازگشت بهمن از زابل و نامیدن او به اردشیر
بماناد تا جاودان بهمنم
چو گم شد سرافراز رویین تنم
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۴ - مرگ رستم: نکوهش شغاد، درخواست کمان، دوختن برادر به چنار و جان دادن تهمتن
ندرد مگر ژنده شیری تنم
زمانی بود تن به خاک افگنم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۱ - نشستن بهمن بر تخت نیا، انجمن کین اسفندیار و تاختن سپاه به سیستان
به کینه سزاوارتر کس منم
که بر شیر درنده اسپ افگنم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود » بخش ۲ - یافتن داراب در صندوق جوی، پرورش نزد گازر و روی آوردن به فرهنگ و سواری
به سنگی که من جامه را برزنم
چو پاکیزه گردد به آب افگنم
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۱۳ - پزشک هندی و داروی کوهی سکندر: تشخیص کاهش از زنان و درمان با پرهیز
سکندر بدو گفت من روشنم
از آزار سستی ندارد تنم
