فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۳
ای خوشا وقت عاشق بد نام
حبذا حال رند درد آشام
دلبری خواهم و لب کشتی
تا زمانی ز عمر گیرم کام
لذتی نیست درد و کون مگر
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۷
از بوی می عشق برنگ آمدهام
باز شه عشق را بچنگ آمدهام
کی باشد عاشقی دچارم گردد
از صحبت عاقالان بتنگ آمدهام
شد خسته بخار زهد اول قدمم
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸
از کش مکش خرد بتنگ آمدهام
وز نام پسندیده بننگ آمدهام
از بس که ز خویش ناخوشیها دیدم
با خویش چو بیگانه بجنگ آمدهام
تا دیو فکنده دام افتاده بدام
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۵
نه من امروز به دل نقش خیالت بستم
روزگاریست که از بادهٔ عشقت مستم
کردم آلوده به می جامهٔ تقوی و صلاح
آه گر دامن پاک تو نگیرد دستم
نسبت قد تو با سرو صنوبر کردم
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶
در عهد تو ای توبه شکن عهد شکستم
احرام طواف حرم کوی تو بستم
آتش زدم آن خرقه پشمینه سالوس
بر سنگ زدم شیشه تقوی و شکستم
رندی و نظر بازی و شیدایی و مستی
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۷
از می لعل لب و نوش دهانت مستم
وز شکر خنده و تقریر و بیانت مستم
مستی من ز لب لعل تو امروزی نیست
سالها شد که ز صهبای لبانت مستم
نه همین مستیام از دیدن روی تو بود
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۹
نگاهی کن که شیدای تو گردم
خرابم کن که ماوای تو گردم
سراپا در سراپای تو محوم
بقربان سراپای تو گردم
چو بالایت بلائی کس ندیده
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۹
لبکی چون شکر هوس دارم
رخکی چون قمر هوس دارم
یارکی آفتاب طلعتکی
درم آید ز در هوس دارم
سرو بالای ماه سیمائی
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱
صنمی ماه رو هوس دارم
دو بدو روبرو هوس دارم
جای دل تا بیابم از زلفش
جستن موبمو هوس دارم
اینچنین صحبتی هوس دارم
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۴
الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم
مگر می وارهاند جان از این غمهای پر زورم
الا یا ایها الناصح مکن منعم ز میخانه
که من موسی و این ارض مقدس هست چون طورم
الا یا ایها الواعظ تو از تقصیر من بگذر
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵
چشم خوش پر شعبده مست تو نازم
و آن غمزهٔ خونریز زبردست تو نازم
بستی چو گشادی گره از زلف بر ابرو
قربان گشاد تو شوم بست تو نازم
دلهای خلایق همه از پای در افتاد
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۸
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم
دعا بیار جفا کار بیوفا بنویسم
شکایتی بلب آمد ز جورهای تو گفتم
بهیچ نامه نگنجی ترا کجا بنویسم
دعا و شکوه بهم در نزاع و من متحیر
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۹
ای ز الطاف تو شیرین کامم
تهی از باده مگردان جامم
چون در خانه برویم بستی
ماه رویت بنما از بامم
ای که نامت بودم ورد زبان
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۰
شهد لطفست گهی در کامم
ز هر قهر است گهی در جامم
گه می تلخ دهی زان لب و چشم
گاه نقل و شکر و بادامم
گاهی از لطف کنی تحسینم
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۱
زهر قهر ار تو کنی در جامم
خوشتر از شهد بود در کامم
نوش لطف تو چه شکر نوشم
زهر قهر تو چه شهد آشامم
کی ز چنگال بلا اندیشم
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۴
شب تار است روز من بیا خورشید تابانم
روان سوز است سوز من بیا ای راحت جانم
بیا ای یار دیرینم بیا ای جان شیرینم
دمی بنشین ببالینم که جان بر پایت افشانم
ترا خواهم ترا خواهم بغیر از تو کرا خواهم
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۵
وه که جان یا تنم نمیدانم
این توئی یا منم نمیدانم
خویش را از تو فرق نتوانم
دوست از دشمنم نمیدانم
با منی و ز فراق میسوزم
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷
من آئین جدائی را نمیدانم نمیدانم
من او، او من، دو تائی را نمیدانم نمیدانم
بود بر جان گوارا هر چه آن مَه میکند با من
وفا و بیوفائی را نمیدانم نمیدانم
گدائی میکنم از حسن خوبان این نعیمم بس
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹
از برکات حسن تو جذب مراد میکنم
یاد خدای آیدم چون ز تو یاد میکنم
جلوه کنی چو بر دلم قیمت جلوه ترا
نیست همین که جان دهم بکله مراد میکنم
قبله جانم آن جمال هم بوصال و هم خیال
[...]
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲
با خیالت شور و مستی میکنم
در وصالت ترک هستی میکنم
از دو چشم مست تو خون میخورم
وز لب لعل تو مستی میکنم
زهر چشمی دارم نوش لبی
[...]
