ترکی کشی » اشعار پراکنده » شمارهٔ ۳
امروز اگر مراد تو بر ناید
فردا رسی به دولت آبا بر
چندین هزار امید بنی آدم
طوقی شده به گردن فردا بر
کسایی » دیوان اشعار » برگشت چرخ ...
برگشت چرخ با من بیچاره
و آهنگ جنگ دارد و پتیاره
یک داوری به سرنبرد هرگز
تا جان به نزد او نبری پاره
گهواره بود خانهٔ من ز اوّل
[...]
عسجدی » اشعار باقیمانده » شمارهٔ ۶۳ - در توصیف انجیر
انجیر کش از شاخ بستدی تو
وصفش تو بیک بیت بشنو از من
چون برگ گل زرد خرد کرده
سربسته و کرده میان پر ارزن
لبیبی » ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی » شمارهٔ ۳۷ - به شاهد لغت چاپلوس، بمعنی فریبنده
وان چاپلوس پسته گر خندان
کت هر زمان بلوس بپیراید
مسعود سعد سلمان » توصیفات » شهرآشوب » شمارهٔ ۴۵ - صفت دلبر چوگان باز است
تازان درآمد از در میدانش
چون ماه آسمان یکرانش
گوی و دلم دو کوی به پیشش در
هر دو غمی ز زخم فراوانش
این گوی خسته از مژه چشمش
[...]
مسعود سعد سلمان » توصیفات » شهرآشوب » شمارهٔ ۷۳ - صفت دلبر قاضی باشد
من وقف کرده ام به تو مر دل را
ویران چرا کنی دل من ای جان
گویی که قاضیم نه همانا که
قاضی بود که وقف کند ویران
سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » غزلیات » شمارهٔ ۴۱ - پرسند از او که چند هجا گفتی
ای سید کتب خانه برآشفتی
تا ابلهی و بیخودی و خفتی
گفتم هجای (تو) چو گل غنچه
آنرا بیاد سبلت و بشکفتی
گشت آن شکوفه دست بدست از تو
[...]
قوامی رازی » دیوان اشعار » شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه است
ای آنکه جز به صدر تو نگرایم
الا نسیب مدح تو نسرایم
از چرخ تو است نجم شب افروزم
وز بحر تو است طبع گهر زایم
بی دوستیت سست شود دستم
[...]
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الزاهد والضیف » بخش ۲
خواهی که چو من باشی و نباشی
خواهی که چو من دانی و ندانی
ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۸۶
گر خدمتی نویسم و ننویسم
ور مدحتی فرستم و نفرستم
بعد از خدای هر که بود جز تو
نزدیک من بت است که بپرستم
صفی علیشاه » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲
بر باد داد زلف مجعد را
در بند کرد عقل مجرد را
گر پی بری بلعل روان بخشش
باور کنی حیات موبد را
دارد دهان و لیک نشان از وی
[...]
ادیب الممالک » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - چکامه
نظاره کن بدایع گردون را
تا پی بری صنایع بیچون را
تا بینی آن عجایب کز هر یک
کالیوه گشته مغز، فلاطون را
بنگر چگونه ساخته بی پرگار
[...]
ادیب الممالک » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۴ - قطعه در خرابی مجلس ملی و نکوهش محمدعلی میرزا
آلوده شاه دامن خود با خون
اندود زر به چهره تابان مس
با گرگ یار شد به گله چوپان
با دزد دوست شد به سرا حارس
در گوش ما هنوز همی غرد
[...]
ادیب الممالک » دیوان اشعار » اضافات » شمارهٔ ۲۴ - قصیده
فریاد از این مشاوره عالی
کز جاهلان پر از عقلا خالی
ایرج میرزا » قصیدهها » شمارهٔ ۳۴ - شکایت از دوریِ یار
چندی گُزیده یار ز من دوری
افزوده شور بختِ مرا شوری
چون بیندم به خویش فزون مشتاق
از من فزون کند بتِ من دوری
آری مجرّبست که در هر باب
[...]
ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۶۴ - گریز از نادان
دادم به مسیوهال خراسان را
عیسی صفت گریختم از احمق
نادان به کارها شده مستولی
دانا به خون دل شده مستغرق
علی اشتری » دیوان اشعار » مقطعات و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۴ - ارانوس
شاید ز بیوفائی دورانم
بس خون رود ز دیده بدامانم
پتک غم ای طبیعت آهنگر!
چند بسر زنی، که نه سندانم
خیل غمم چنین بسر آوردی
[...]
