نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۲ - زاغان و بومان
ای که بر چرخ ایمنی، زنهار
تکیه برآب کرده ای، هش دار».
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۲ - زاغان و بومان
چون باد، خیز و آتش پیگار برافروز
چون ابر، و روز ظفر بی غبار کن
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۲ - زاغان و بومان
از غرب سوی شرق زن بد خواه را بر فرق زن
بر فرق او چون برق زن مگذار ازو نام و نشان»
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۳
نرسد عقل اگر دو اسپه کند
در تگ وهم بی غبار ملک
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۳
نشوم خاضع عدو هرگز
ورچه بر آسمان کند مسکن
باز گنجشک را برد فرمان؟
شیر روباه را نهد گردن؟
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۳
هرکجا حزم تو فرود آید
برکشد امن حصنهای حصین
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۳
از خواب گران فتنه سبک برنکد سر
تا دیده حزم تو بود روشن و بیدار
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۵ - خرگوشی که ادعای رسولی ماه کرد و پیلان
دیو کانجا رسید سر بنهد
مرغ کانجا رسید پر بنهد
نرود جز ببدرقه گردون
از هوا و زمین او بیرون
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۶ - کبک انجیری، خرگوش و گربهٔ روزهدار
کلبه ای کاندرو نخواهی ماند
سال عمرت چه ده چه صد چه هزار
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۲ - حکایت زاهد و دزد و دیو
صلح دشمن چون جنگ دوست بود
که ازو مغز او چو پوست بود
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۳ - حکایت درودگر و زن خیانتکارش
صبح آمد و علامت مصقول برکشید
وز آسمان شمامه کافور بردمید
گویی که دست قرطه شعر کبود خویش
تا جایگاه ناف بعمدا فرو درید
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۳ - حکایت درودگر و زن خیانتکارش
در دهان دار تا بود خندان
چون گرانی کند بکن دندان
هرکجا داغ بایدت فرمود
چون تو مرهم نهی نداردسود
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۴
گر چو نرگس نیستی شوخ و چو لاله تیره دل
پس دو روی و ده زبان همچون گل و سوسن مباش
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۵ - حکایت موشی که به دعای زاهد مستجاب الدعوه به پیکر دختری درآمد
به مارماهی مانی، نه این تمام و نه آن!
منافقی چهکنی؟ مار باش یا ماهی
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۶ - سرانجام بومان
شاد شو ای منهزم، که در مدد تو
حمله تایید و رکضت ظفر آید
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۶ - سرانجام بومان
کرد آن سپید کار بملک تو چشم سرخ
تا زرد روی گشت و جهان شد برو سیاه
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۷
گردی که همی تلخ کند کام تو امروز
فردا نهد اندر دهن تو شکر فتح
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۷
آنت بی همت شگرفی کو برون ناید زجان
وانت بی دولت سواری کو فرو ناید زتن
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۸
نی پای همیشه در رکابت باشد
بد نیز چو نیک در حسابت باشد
نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۱۸
برد تیغت ز نایبات شکوه
داد رایت بحادثات سکون