گنجور

 
۱
۲
۳
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

معشوق ازل که هر که دل بست بدو

پیوند ز خود گسست و پیوست بدو

هستی همه زوست بلکه هستی همه اوست

او هست به خویش و دیگران هست بدو

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

ای عشق که با هزار چون بی چونی

از هر چه گمان برند ازان بیرونی

هفتاد و دو ملت آنچه گفتند تو را

هستی همه و از همه هم افزونی

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

یارب برهان ز قید اسباب مرا

وز ربقه بندگی ارباب مرا

گر دولت یافت را نیم شایسته

محروم مکن ز درد نایاب مرا

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

سرچشمه محنت و طرب هر دو تویی

سرمایه راحت و تعب هر دو تویی

حاشا که کنم جز به تو نسبت کاری

زینسان که مسبب و سبب هر دو تویی

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

نی دفع عطش ز تشنگان آب کند

نی رفع کلال خفتگان خواب کند

حاشا که کند غیر مسبب کاری

لیکن ز پس پرده اسباب کند

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

گر بوی تو از باد سحر یافتمی

از دولت جاودان خبر یافتمی

ور بر درت امکان گذر یافتمی

اسباب سعادت همه دریافتمی

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

خواهیم به بستر هلاک افتادن

وز پایه عالی به مغاک افتادن

ناپخته هنوز میوه جان به کمال

خواهد ز درخت تن به خاک افتادن

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

دنیا که گرفت در دل و جان جایت

هان تا به بخیلی نکند رسوایت

آن را به کسی ده که بگیرد دستت

یا پیش سگی نه که نگیرد پایت

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

ای مه ز فروغ رایت افروخته چهر

بر رسم فدی گرد سرت گشته سپهر

افشان ز سحاب کرم آبی که دمد

از شوره زمین اهل کین سبزه مهر

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

زان گونه کز ابر آمدی برف به بار

امروز کند شکوفه را باد نثار

بین برف و شکوفه چه به هم می مانند

آن هست شکوفه دی این برف بهار

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

ای خوار و عزیز ری همه خاک رهت

روشن بصر اصفهان ز گرد سپهت

تبریز و عراق ساحت بارگهت

بر چهره فارس خال چتر سیهت

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

بی سود یقین دم زیانی می زن

بر گرد یقین تار گمانی می تن

مرگ است یقین چنانچه در قرآن است

باشد برسی به مرگ جانی می کن

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

خواجه که ندیده چشم کس خوانش را

نشکسته به دندان طمع نانش را

دریوزه گری خواست ز وی مشتی آرد

کرد آرد به زخم مشت دندانش را

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

ای خاک رهت سرمه روشن بصران

سوی تو روان به دیده صاحبنظران

ناید از ما شکسته یا بسته پران

جز سوی تو پرواز به بال دگران

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

ای دیده حقیقت جهان گذران

سوی تو به دیده ره سپر دیده وران

من هم لنگان از عقب رهسپران

می آیم و آن نیز به پای دگران

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

در خلوت تنگ تافت آن شیخ کرخ

بس گرم تنورکی شب از شوره و مخ

گویی که گشاد مالک اندر برزخ

در گور شقی دریچه ای از دوزخ

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

در حیز دهر برفی افتاد شگرف

خواهد شد ازان جهان یکی قلزم ژرف

خورشید غزاله نام نخجیرآسای

از کوه برآمد و فرو رفت به برف

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

 

آن گل که اجل به سینه چاک افکندش

صد رخنه به جان دردناک افکندش

چون نیم شکفت غنچه بشکافته سر

تیغ ستم خسان به خاک افکندش

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۱۹

 

دوران فلک نیست به ما راست هنوز

با ما در بند شور و غوغاست هنوز

بی جرم بریخت خون ما خسته دلان

وین طرفه که جرم از طرف ماست هنوز

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » رباعیات » شمارهٔ ۲۰

 

از تیغ خسان اگرچه بیداد رسد

صد زخم ستم بر دل ناشاد رسد

خاموش کنم که دانم آخر روزی

خاموشان را خدا به فریاد رسد

۲ بیت
جامی
 
 
۱
۲
۳
 
تعداد کل نتایج: ۴۶