گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست

آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید

چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست

آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت

آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست

شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق

پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم

یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست

هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا

جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش

همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست

ساز خوش و آواز خوش و باده دلکش

آی بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست

ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام

برخیز که باز آن بت بیداد گر اینجاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود

بازآمده چون فتنه دور قمر اینجاست

ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید

کامشب قمر این جا قمر این جا قمر اینجاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن نوشته:

واقعا ممنون از سایت بسیار عالی و آموزندتون.خیلی خیلی ممنون.جهت اطلاع عرض کنم این شعر استاد شهریار در وصف خانم قمر الملوک وزیری سروده اند

امید.ت نوشته:

ماجرای سروده شدن این شعر از این قرار است که شهریار به یک میهمانی شام دعوت می شود که قمرالملوک وزیری هم در آن جا دعوت داشته،وقتی که میزبان شهریار را به قمرالملوک معرفی میکند،قمر از شهریار می خواهد که به اتاقی برود و تا یک شعر متناسب با میهمانی آن شب نسراید از اتاق بیرون نیاید.شهریار هم میپذیرد و این شعر بسیار زیبا را می سراید…

رضا.ب نوشته:

میخواستم بگم در مهمانی ای که با حضور استاد شهریار و قمرالملوک برگذار شد،ابولقاسم شهیار دوست استاد، ایشان را مجبور به سرودن شعر در مورد قمرالملوک کرد

فرزانه نوشته:

نه جریان این نیست.قمر یه خانم رقاص وخواننده بودهکه بعد مرگش مردم متوجه میشوند که قمرتمام ثروت وحقوقشو از خوانندگی وقف فقیران و نیازمندان میکرد که به این دلیل ازاستادشهریاردعوت میشود شعری در مدح قمر بسرایند.به بیت ۳و۸بیشتر دقت کنید.

رسول حسینی نوشته:

سلام به شما عزیزان.یکان یکان عاشقان.(قمر)معشوقه ایرج میرزا است.استاد شهریار با ایرج میرزا دوست بودند.استاد به ایرج میرزا احترام خاصی قائل بودند.

علی احمدی نوشته:

آی بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست
ای بی خبر …

royasayeh نوشته:

ضمن عرض سلام و تقدیر از سایت بسیار خوبتان.حدود ۲۰سال پیش که من اهواز بودم در کتاب (خاطرات شهریار با دوستان) من این شعر پر هیجان: به خاطر سروده شدن ان در زمان خیلی کوتاه از استاد بزرگ شعر که ۱۹ سال بیشتر نداشت خیلی برای من جالب بود و همیشه دنبال این شعر بودم وقتی این شعر را بعد از ۲۰سال اینجا خواندم لحظه ای بخاطر فراق استاد اشک ریختم کتاب مذکور نوشته بیوک نیک اندیش میباشد

شمس الحق نوشته:

دوستان اطلاعات ناقصی دارند و یک فرمایشاتی می کنند . یکی می فرماید قمر رقاص است دیگری قمر را معشوقه ایرج میرزا می کند سومی شهریار را دوست مرحوم ایرج میرزا می داند . یاللعجب چرا ما ایرانیان درمورد همه چیز باید اظهارنظرکنیم . گویی جملۀ [ من نمی دانم ] یک تابو و یا یک گناه است . مگر چه میشد که هرکس بقدر دانسته های خویش سخن میگفت .
ایرج میرزا برادر زادۀ پدربزرگ مادر بنده است . این بدان معنیست که پدر ایرج میرزا یا غلامحسین میرزا فرزند ملک ایرج پسر فتحعلیشاه قاجار و جدّ مادری من حسینقلی میرزا دو برادرند که نوه های فتحعلیشاه قاجار بوده اند . من بلحاظ تاریخی حتی شک دارم که آقای شهریار ایرج میرزا را زنده دیده باشد . خودش در شعر بالا خود را شاگرد او میخواند که لابدست بلحاظ سبک شعری چنان باشد . دوست او که نیست و من تردید دارم ایرج میرزا حتی اسم شهریار را شنیده باشد . ایرج میرزا یک شاهزادۀ قاجار است که پدرش بزرگش ملک ایرج فرزند فتحعلیشاه قاجارست . او را چه به شهریار .

رسول حسینی نوشته:

با سلام و عرض خسته نباشید.خطاب به شمس الحق.وقتی که استاد شهریار جوان بودند.ایرج میرزا مسن بود.البته شاید گفته شما درست باشد که این دو شاعر بزرگ با هم ملاقاتی نداشتند…اما استاد برای ایرج میرزا غزلهایی را سروده که اگر بخوانید خالی از لطف نیست…برای مثال این غزل است.و یا غزلی با مطلع” ایرجا سر بدرآور که امیر آمده است/چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است”….در ضمن این دو شاعر اهل تبریز بوده اند.و دیگر آنکه شهریار-نیما-ملک الشعرای بهار-ایرج میرزا-سایه-عارف… هم عصر بوده اند. بزرگان ادب ایرج میرزا را سعدی نو. و شهریار را حافظ نو میدانند.ایرج میرزا در سال ۱۲۵۱ به دنیا آمد و در اوایل سال ۱۳۰۴ در گذشت.شهریار در سال ۱۲۸۵ به دنیا آمد ودر اواسط سال ۱۳۶۷ در گذشت.احتمال آن وجود دارد که این دو شاعر بزرگ با هم ملاقاتی داشته باشند.توفیق یارتان/خدا نگه دارتان..

شمس الحق نوشته:

لابد بنده هم اهل تبریز بوده ام و خودم نمی دانستم !!!!

رسول حسینی نوشته:

سلام خدمت شما(شمس الحق)…فرض را بر این میگیریم که فرمایشات شما درست میباشد…شهریار فقط حافظ را استاد خود.و خود را شاگرد حافظ میداند.غزل ۷۱-خداحافظ را بخوانید..در کجای این شعر یا شعر دیگری شهریار خود را شاگرد مرحوم ایرج میرزا خوانده است؟شهریار ارادت عحیبی به ایرج میرزا داشت.شهریار قدرت ایرج میرزا را در شاعری ستایش میکند.واقعا هم اشعار ایرج میرزا بی نظیر هستند(مانند قطعه قلب مادر)…اما شهریار هیچ وقت خود را شاگرد ایرج میرزا نخوانده است…شهریار با اکثر شعرای هم عصر خود رابطه ی صمیمی داشت.و برای آن ها شعر سروده.اما دلیل بر این نیست که آن ها را استاد خود بداند…سبک شعری شهریار با ایرج میرزا فرق میکند…شهریار به تقلیداز حافظ شعر سروده است…سر بلند باشید

رسول حسینی نوشته:

(شمس الحق)من ۱۹ سال دارم.و رشته ی من در دبیرستان ریاضی فیزیک بوده…این لطف را بر من کنید که از فرمایشات بنده دلگیر نشوید…قصد مجادله با شمارا نداشته ام.

شمس الحق نوشته:

سلام برشما دوست عزیز
حقیر از چیزی دلگیر نشده ام و آشنایی با شما جوان ۱۹ ساله موجب افتخار منست . بعنوان یک معلم پیر و ناچیز فارسی به شما توصیه میکنم حال که به نوشتن روی آورده اید بهتر است بدانید قبل از این کار و برای هرچه خوب تر نوشتن باید که بخوانید و زیاد هم بخوانید ، خیلی زیاد . سخن گفتن در خصوص این شاعر و اشعار او بس است دوست محترم من . دریای بی کرانه ادبیات فارسی که در همه جهان یگانه است پیش روی شماست ، معهذا چون پرسش فرمودید بیت آخر غزل شماره ۲۰ بر سر خاک ایرج پاسخ سؤال شما را در خود دارد . امیدوارم این مبحث را خاتمه یافته تلقی بفرمایید .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق مهمانی های قجر های شمال تهران خوش بگذرد ! کمتر می نویسید ما را سرشاتر فرمایید .

رسول حسینی نوشته:

آشنایی با شما هم موجب افتخار منست.سخنان نغزو دلکش شمارا فراموش نخواهم کرد.تشکر فراوان دارم از شما بخاطر راهنمایی هایی که به بنده حقیر کردید.ممنون که مرا شاگرد خود میدانید…موفق باشید

M.R.A نوشته:

آقای شمس الحق شما چطور خود را معلم ادبیات می خوانید در حالی که تاریخ ادبیات به این سادگی را هم نمی دانید . مگر ایرج میرزا اهل تبریز نبود ؟
با دیدن نظرات شما پیرامون اشعار استاد شهریار متوجه شدم که شما یک عقیده نژادپرستانه دارید و نسبت به شعرای ترک زبان و تبریزی دل خوشی ندارید ، زیاد طول نمی کشد که دامنه کوته بینی و توهین شما به سمت ، پروین اعتصامی و قطران و صائب و خاقانی و دیگر شعرای بزرگ تبریزی ، کشیده می شود . واقعا برای جامعه ادبیات متاسفم که معلمی چون شما دارد . قبلا گفتم از نشانه های ذهن فرهیخته آن است که در عین مخالفت با عقیده ای به آن احترام بگذارد . از شما توقع احترام نداریم لااقل توهین نکنید . با دلایل غیر منطقی و ضعیف اشعار شهریار را ضعیف می دانید ، توضیحات ” شبرو ” در حاشیه شعر حالا چرا را که خطاب به شما بود نخواندید؟ بروید دلایل خود را او مقایسه کنید ببینید دلایل کدام یک منطقی و محکم است .

امین کیخا نوشته:

دوست عزیزم البته شمس الحق را همه می شناسیم اصلا متعصب نیست تازه چه کسی هست که به تبریز و تبریزی ها دل استوار نکرده باشد سراسر ایران به تبریز همه افتخار می کنند شمس الحق نیمی هم آذری است و من می دانم . تبریز از روزی که اولین کتاب فرهنگ نامه فارسی نوشته شده است یعنی از روزی که فرهنگ اسدی توسی نوشته شده است و به مردم بزرگوار آذربایجان تقدیم شده است تاج سر ما بوده تا همین دیروز که بهمن سرکاراتی آذری چشم از جهان فروبست .نباید با هم بر سر جدایی های نژادی بحث کنیم .تبریز فخر چین است برادر به قول مولانای بزرگ . شمس الحق دوره شهریار را درک کرده و مراحل رشد ذهنی و ادبی شهریار را دیده است و اگر خرده ای می گیرد به عنوان یک استاد و کسی که همراه شهریار بوده می نویسد و من می دانم که تبریزی های رگدار و غیور را دوست دارد . دوست گرامی هیچ خرد تندرستی به مردم آذربایجان خواری و دشنام روا نمی دارد که ایشان مایه برازیدن و بزرگواری همه ما هستند . شما هم باید مهربانتر باشی من همه ی مردم ایران را از خودم بهتر می بینم . و برای میهن و مردمش همه بی تمایز کرامندی و ارزمندی بی پایانی ارزو دارم .

M.R.A نوشته:

با سلام خدمت دوست عزیز جناب آقای امین کیخا ، جناب آقای امین کیخا ، آقای شمس الحق از اشعار شهریار انتقاد نمی کند بلکه بدون توجه به اشعار استاد به ایشان و اشعارشان توهین می کند ، حتی نگاه کردن به اشعار شاعر بزرگی مثل شهریار را وقت تلف کردن می داند و می گوید این اشعار ارزش وقت گذاشتن را ندارد و استاد را به سیب کرمو و امثالهم تشبیه می کند ، این توهین است یا انتقاد ، به ایشون گفتم از نشانه های ذهن فرهیخته آن است که در عین مخالفت با عقیده ای به آن احترام بگذارد ، انتظار احترام نداریم لااقل توهین نکنند ، مگر بزرگانی چون بهار و نیما و سایه و مفتون و غلامحسین یوسفی و …. اشعار ایشان را ارج ننهاده و ایشان را حافظ ثانی نمی شناسند پس چرا این آقا خود را بالاتر از این بزرگان می دانند و نظر اینان را رد کرده و به استاد توهین می کنند . در ثانی من به عنوان کسی که با شعر سر و کار دارم به کسی اجازه نمی دهم پیش من به شاعری توهین بکند ولو شاعر ضعیفی باشد و موقع شعر خواندن هم اگر کسی شعر را اشتباه و غلط بخواند عصبانی می شوم و می گویم اگر نمی توانی نخوان ، چرا ارزش شعر را پایین می آوری به شاعرش توهین می کنی ، ایشان که معلم ادبیات هم هستند چطور به خود اجازه توهین به شخصیتی چون استاد شهریار را می دهند .

امین کیخا نوشته:

این شمس الحق استاد دانشگاه کرسی ادبیات و فلسفه دانشگاهی در ایالات متحده هستند و همه عمر ادبوری و فرهنگوری آموخته و آموزانیده اند گویا عادت و خوی استادان ادبیات تیزخامگی و تاخت و تاز هم هست که در کنار انچه از ایشان می آموزیم باید نادیده گرفته بشود . من در فضای مجازی که واژه می نویسم هر روز بدست این بزرگواران لجن مال می شوم ! یک نفر از ایشان هتا مرا واژه باز خواند چند روز پیش و من تنها نرمدلی کردم چون گاهی چیزی می نویسد که من نمی دانم . اما شهریار البته شعر های زیبایی دارد که شمس الحق گاهی در گوشه و کنار اشاراتی به آنها کرده است ولی انتخاب نام شمس الحق همه ماجرا را نشان می دهد .اگر خوب مقالات شمس تبریزی را بخوانی می بینی آن شمس تبریز که باز هم از افتخارات تبریز و ایران است هم تند خو و بد آمیز بوده است و دلیلی نمی دیده است که سخن به میل دیگران بگوید این شمس الحق ما هم بارها نوشته که شمس را دوست دارد نه مولوی را که آنکس که مایه این همه شیفتگی و شهر آشوبی است شمس است .گمان کنم که سایه شمس تبریز در روح شمس الحق ما خلیده است . شما ناراحت نباش البته که شمس الحق ما هم تبریز زندگی کرده است و نیمی تبریزی هم هست و البته دوستار همه میهن . باز میگویم که درود به همه میهنم و جانم بقربان کودکان و پیران و زنان و کودکانش .

امین کیخا نوشته:

از جمله اعترافاتی که شمس تبریز کرده است در مقالات از قرار زیر است . یکم شراب خوردیمی دوم فعلگی کردیمی سوم کشتی بگرفتیم چهارم گرسنه بودیم . باید دید این مرد اعترافاتی میکند که هیچ دانایی نمی کند که زبان سرخ سر سبز می دهد به باد ! شمس تبریز به آسانی میگوید من لاغر بودم و کسی مرا به فعلگی نگرفت .یعنی از بس لاغر بوده مردم گمان می کرده اند کاری هم نمی تواند بکند ! کدام عاقلی را شما می شناسید که در میان مسلمانان بگوید من شراب خوردم و البته خل نباشد ! بواقع شمس تبریز انسانی بوده است تیز زبان و مردم نامیز ( که گاهی هم گم می شده است ! ) و بدبختی که همه مردم ایران به آن به راحتی گرفتار می شوند یعنی ریاکاری را ریشخند می کرده است . شمس الحق اگر به یک آذری توهین کرده است دیوانه یک آذری دیگر است و آن شمس تبریز است . اصولا به نگاه من خوزستانی خواردارنده آذریها خواردارنده همه میهن است . درود به تو برادر از این ماجرا بگذر و دل خوشدار .

M.R.A نوشته:

امیدوارم طوری که شما می فرمایید باشد، ولی ایشان علنی به استاد شهریار توهین کرده بود و اشعار ایشان را هم می گفت که ارزش ندارد وقتمان را با این اشعار تلف کنیم . تعصب ایشان را هم از آنجا می گویم گفته بودند امکان ملاقات شهریار و ایرج میرزا اصلا وجود نداشته و با هم ملاقات نداشته اند که یکی از کاربران گفته بود شهریار و ایرج میرزا با هم معاصر و همشهری بودند پس امکان ملاقات با هم داشتند که ایشان در جواب گفته بود حتما من هم تبریزی بودم و خودم خبر نداشتم ، این یعنی چه ؟ معنی این جمله این نیست که ایرج میرزا تبریزی نبوده است ؟
این آقا شهریار را بخاطر شعر تهران و تهرانی بنیان گذار نژاد پرستی و توهین به اقوام معرفی می کنند ، هر بچه ای هم شعر را خوانده باشد می فهمد که این شعر در مخالفت به توهین به اقوام و تشویق به اتحاد اقوام است . ایشان یا از شعر چیزی نمی فهمند یا شعر را نخوانده اند، اگر شعر را نخوانده باشند و این حرف را زده باشند این عمل ایشان حکایت از تعصب کور و حسادت ایشان نیست ؟
من از شما می پرسم : مگر بزرگانی که اسم بردم شهریار را حافظ ثانی معرفی نکرده و اشعار و خود ایشان را تکریم نمی کردند ؟

امین کیخا نوشته:

من تبریزی بودم و خبر نداشتم یعنی اینکه من تبریزی هستم و چگونه است که من خبر ندارم ؟ برادر دل خوشدار و به خرمی روزگار بگذران .

شبرو نوشته:

سلام دکتر کیخا. از شمس الحق عزیز خبری نشد؟ در ارتباط هستید؟ نکند رنجیده شده باشند؟ اگر گفتگویی دست داد سلام مرا هم برسانید. دوستتان دارم.
رفیق تازه ام، M.R.A گرامی، قربان دلت بشوم که می دانم در آن چه خبر است. قدری از احساسات در گذری خوب است. جناب شمس الحق و شما از ادیبان و عاشقان شعر و سخن هستید. حیف نیستند دوستی ها؟ مرا هم به جای دوست کوچک خود بپذیرید.

M.R.A نوشته:

جناب کیخا ایشان در جواب دوسمان با کنایه گفته بودند و منظورشون این بود که ایرج میرزا تبریزی نیست . اجمله ایشان این بود : لابد بنده هم اهل تبریز بوده ام و خودم نمی دانستم !!!!

M.R.A نوشته:

دوست عزیز ، شبرو جان ، من خیلی دوست دارم با اهالی ادب آشنا شوم و احترام زیادی هم برایشان قائلم ، ولی این درست نیست که یک نفر اسم خودش را ادیب بگذارد و بعد به شخصیت ادبی ای مثل شهریار آن طور بی احترامی کند
انتقاد و مخالفت کورکورانه و بی احترامی دو چیز کامل جدا از هم هستند ، ایشان منتقد نیستند بلکه به اسم انتقاد توهین می کنند . در واقع رفتار ایشان با ادعایشان تناقض دارد

رسول حسینی نوشته:

با سلام و عرض خسته نباشید خدمت دوستان.دوست عزیز M.R.A فرمایشات شما را قبول دارم.من هم با شما هم عقیده هستم که شهریار حافظ ثانیست.و این را نیز بگویم که مقام معظم رهیری درباره ی شعر شهریار فرموده اند که انگار حافظ شیرازی زنده شده است.اما فرمایشات امین کیخا هم درست است. فقط یک گلایه دارم از استاد شمس الحق.و ان این است به عنوان یک استاد باید طوری سخن بگوید که دلی منقلب شود-فکری عوض شود-بیگانه ایی اشنا شود-قهر کرده ایی اشتی کند.بهاز نزدیک است باید شاد باشیم.بقول شمس(اب زنید راه را هین که نگار میرسد/مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد)

امین کیخا نوشته:

درود به همه دوستان چندانکه می کوشم که به شمس الحق بپذیرانم که باید برایمان باز بنویسند موفق نمی شوم . ولی خوشبختانه تندرست است . شبرو جان و رسول گرامی و برادر بزرگوار mra درود به همگی شما .

سعید نوشته:

سلام به دوستان

در فایل صوتی معروفی که از شهریار بزرگ موجود است ایشون میگن که سال ۱۳۰۰(همون سالی که رضا شاه شاه شد!) وارد تهران شدند و ایرج هم سال ۱۳۰۴ فوت کرده لذا بعیده که در این چهارسال که با هم در تهران کوچک آن روزگار زندگی می کردند ملاقاتی با هم تداشته باشند.

در مورد اینکه یکی از دوستان گفت که شهریار هیچ حا خودش رو شاگر ایرج نخوانده باید توجهتون رو به این بیت از همون غزل “ایرجا سر بدر آور که امیر آمده است” جلب میکنم:

مکتب عشق به شاگرد قدیمت بسپار
شهریاری که در این شیوه شهیر آمده است

البته این یک فروتنی بزرگوارانه و شاعرانه است که در شعر شهریار به وفور یافت میشه دلیل بر بزرگی یا کوچکی این و آن نیست.

محمد امین نوشته:

درمصرع دوم بیت هشتم ای درست است نه آی تعجب میکنم از چنین اشتباه فاحشی لطفا اصلاح کنید

شیرازی نوشته:

چندی قبل در بی بی سی فارسی گزارشی رو دیدم ک در روزهای آخر عمر قمر عوامل رادیو ب خونش رفته بودن و الهه(خواننده)همین شعر رو در حضور قمر میخوند و صدای هق هق گریه های قمر هم میومد.
به صفحه فارسی بی بی سی مراجعه کنید.در ضمن آخرین مصاحبه اش هم بود که همش گریه میکرد و توان جواب دادن به سوالا رو نداشت.
جالب توجه کسی ک میگه این شعر رو شهریار بعد از مرگ قمر گفته!!!

قباد نوشته:

رقاص بوده؟!
خجالت آوره!لطفاً اگه از چیزی اطلاع ندارین،اظهار نظر نکنین!
حتماً ۵۰ سال دیگه هم آیندگان بی اطلاعی مثل شما فرزانه خانم،میگن مرضیه و دلکش و هایده و مهستی هم رقاص بودن!
استغ فور الله!!

میثم نوشته:

شاید جناب شمس الحق اونجا که نوشتن سخن گفتن درمورد این شاعر بس است منظورشون ایرج میرزا بوده.فکر نمیکنم کسی استاد شهریار رو اینجوری مورد خطاب قرار بده

شمس الحق نوشته:

“شهر تبریز است و کوی دلستان !”
“حالا پشت به جنگل و کوهها و آسمان ، نشسته روی سنگریزه ها ، در بی زمانی ساحل دریای باز”
[به یاد جناب شمیم بهار ، دوست و استاد بزرگم]

به خاطر کتابها | عارفه در لندن نوشته:

[…] ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید […]

فرشید نوشته:

اقای شمس الحق پیرو یک اندیشه قدیمی هستن که فکر میکنن اگه با کسانی که به هر دلیلی بزرگ و مشهور هستن مخالفت بکنن .بقیه اونارو باسواد میدونن.وبا غرور تکبر فراوان میگن ایرج میرزا :دختر خاله پسر عمه….و…من هست.اگه اینجوری حساب کنیم ناپلونم فامیلمه.چرا فکر میکنن نباید از هنر لذت برد؟از شعر به این زیبایی لذت برد؟.دوست ندارین یه هنرمندی رو خیلی راحت اشعترش رو نخونین یه فیلمو دوست ندارین نگاه نکنین منم اشعار خیلی از شعرا رو دوست ندارم ولی بی احترامی نمیکنم.اگر سواد زیاد دارین بیایین مقاله بنویسید.کتاب ینویسید…فقط این بیت سعدی یادم میاد که میگه..چندان که علم بیشتر خوانی چون عمل درتو نیست نادانی….

ادب دوست نوشته:

فرشید عزیز،
به دل نگیرید ، ایشان نیمچه شازده قاجارو استاد کامل زبان و ادبیات فارسی اند فرمایشات!!! ، می فرمایند .
به آخرین جمله او توجه بفرمایید:

” ایرج میرزایک شاهزاده قاجار است ( توجه فرمایید یک شاهزاده و نه دو یا بیشتر!!) که پدر بزرگش ملک ایرج
فرزند فتحعلی شاه قاجار است، اورا چه به شهریار!!”

به چه کسی هم می نازد!!!

صدرا عباسی نوشته:

دوستان عززیز در کتاب پیر پرنیان اندیش از قول استاد هوشنگ ابتهاج و به نقل قول از خود شهریار ذکر شده که این شعر در حضور قمر و در یک مهمانی سروده شده به همان کیفیت که ایشان رو به اتاقی میبرند و میگویند تا شعری نسرایی بیرون نیا

محمد امین نوشته:

سلام خدمت همه ی دوستان ادب دوست
چند سال پیش مطلبی در مورد این شعر در یکی از مجلات خوندم که گفته بود این شعر رو شهریار برای قمرالملوک سروده و در ادامه توضیح داده بود که هر شهری که قمر برنامه داشت بیت آخر همین شعر بر روی پارچه ای نوشته بر سردر سالن میزدن که امشب قمر اینجاست
این شعر به همراه اجرای مرغ سحر قمر حسابی صدا کرده بود.
با تشکر

اصغر نوشته:

با سلام
جناب شمس الحق بنده هیچ شناختی از شما نداشته و ندارم و به همین دلیل کدورت و عداوتی نیز بین ما متصور نیست
فقط این جمله شما شخصیت متکبر و متوهم شما را به خوبی به تصویر می کشد

>ایرج میرزا یک شاهزادۀ قاجار است که پدرش بزرگش ملک ایرج فرزند فتحعلیشاه قاجارست . او را چه به شهریار >
بزرگوار .
ایرج میرزا کجا به ابا و اجداد و پیوند سلطنتی خود افتخار کرده است ؟ و به فرض هم به آن مساله هم دلبسته می شد چه ارزشی برایش به بار می آورد؟
تام ارج و قرب ایرج به شاعری و فرهیختگی شخصی خودشان است نه به دلیل انتصاب به فلان خان و یا فلان شاه به همین دلیل نعل به نعل با شهریار برابر است و بزرگوار
پس از این توهم ارزشمندی نژادی خود دل بکنید و به ارزش انسانیت چنگ بزنید

اصغر نوشته:

با سلام
جناب شمس الحق بنده هیچ شناختی از جنابعالی نداشته و ندارم به همین دلیل نیز کدورت و عداوتی نیز در بین ما متصور نسیت فقط در مورد نظرتان عرض هستم که شخصی متکبر و متوهم به نظر می رسید این جمله شما تفکرات متوهمانه شما را به خوبی به تصویر می کشد
<ایرج میرزا یک شاهزادۀ قاجار است که پدرش بزرگش ملک ایرج فرزند فتحعلیشاه قاجارست . او را چه به شهریار .
بزرگوار!
ایرج کجا به رگ و نژاد خود تفاخر کرده است که شما اینگونه می گویید به فرض ایشان همین کار را نیز می کردند جز کسر شان چه نتیجه ای برایش به ارمغان می آورد؟
تمام ارزش ایرج به قدرت شاعری و وجاهت ادبی اوست که از این طریق با شهریار پیوند برادری دارد و بسیار نزدیکتر از شماست و تمام ارج و قرب ایرج از این مساله حاصل است نه از انتساب به فلان خان و فلان شاه.
پس جنابعالی نیز از لاک توهم برتری نژادی بیرون آمده و به دنیای فراخ انسانیت قدم بگذارید
همانگونه که ایرج بزرگوار انجام داده بودند و البته آن هم در زمانی که می توانست از امتیازات آن برخوردار باشد نه مثل شما که به فقط افتخارات دروغین می نازید

7 نوشته:

اصغر خان”او را چه به شهریار” یعنی “این با آن چه نزدیکی دارد؟”نزدیک نیستند!
ربطی به نژاد و تفاخر ندارد.
در این سالیان از بس ملت کوچه باغی نوشته اند یک چمله درست چه فتنه ها که برپا نمیکند.

محمد نوشته:

جریان اینگونه بوده که درشکه چی به نام ایرج شبی قمر را سوار می کند بدون اینکه او را بشناسد به جایی میرسد که جارچی داد میزند قمر قرار است در مراسم عروسی فلان خان برنامه اجرا کند.پیرمرد اهی می کشد ومی گوید ایکاش من هم پولدار بودم وبرای عروسی پسرم قمر را دعوت کنم اما من کجا وقمر کجا ..خلاصه بعدرساندن قمر .پیرمرد میرود.اما قمر به عده ایی می سپارد که به خانه پیرمرد رفته وبرنامه عروسی را ردیف کنند و اخر اینکه در شب مراسم قمر وارد می شود وعروسی پسر ایرج حسابی شلوغ میشود .پس از پایان مراسم قمر به پیرمرد می گوید ..من یک موی شما مردم شریف را به هزارتای ان پولدارهای نو کیسه عوض نمی کنم.شهریار بعد شنیدن این ماجرا ار وصف قمر چنین می سراید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام