گنجور

 
شهریار

این همه جلوه و در پرده نهانی گل من

وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من

جز یکی راز که پیوسته نهان ماند، نیست

تویی آن راز که پیوسته نهانی گل من

همه طفلند در این وادی و تا این وادی‌ست

کس نداده‌ست نشان پیر و جوانی گل من

آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال

و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من

از صلای ازلی تا به سکوت ابدی

یک دهن وصف تو هر دل به زبانی گل من

آفرینش همه یک جلو جوّالهٔ توست

وه چه فوّارهٔ فوری‌فورانی گل من

همه سرگشتهٔ پرگار تو و در همه کون

نیست یک دایرهٔ بی‌دَوَرانی گل من

در شب تیره به توفان دل اقیانوس

جز تو دیگر نه کنار و نه کرانی گل من

اشک من نامه نویس است وبجز قاصد راه

نیست در کوی توام نامه رسانی گل من

گاه به مهر عروسان بهاری مه من

گاه با قهر عبوسان خزانی گل من

همره همهمه گله و همپای سکوت

همدم زمزمه نای شبانی گل من

با نگارین غزلان، کلک سبک‌سنج ظریف

با حماسی‌هنران گرز گرانی گل من

گه همه آشتی و گه همه جنگی شه من

گه به خونم خط و گه خط امانی گل من

سر سوداگریت با سر سودایی ماست

وه که سرمایه هر سود و زیانی گل من

طرح و تصویر مکانی و به رنگ آمیزی

طرفه پیچیده به طومار زمانی گل من

کارگاه تو به چرخیدن سرسام‌انگیز

تن و جسمند و تو خود روح و روانی گل من

گر به فرمان تو یک ایست کند کون و مکان

در زمان، نیست دگر کون و مکانی گل من

شهریار این همه کوشد به بیان تو ولی

چه به از عمق سکوت تو بیانی گل من