گنجور

 
اسیر شهرستانی

گرد راه تو جلوه پرداز است

سر کویت قلمرو ناز است

دل هر ذره عالم معنی است

سر هر خار گلشن راز است

راحت مرد در سبکروحی است

برق را آشیانه پرواز است

همه عالم قلمرو فیض است

در به رویت ز شش جهت باز است

راه دارد به دیده همه کس

نگهش نور چشم اعجاز است

خجلت اضطراب می کشدم

داد از دست دل که غماز است

داردم در طلسم شیشه اسیر

چشم مست قدح فسونساز است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رضی‌الدین آرتیمانی

چشم من چون به روی او باز است

در ندانم که بسته یا باز است

خاک فرسوده دیده و گوش است

لیک خاموش حرف و آواز است

تو در گفتگو ببند و ببین

[...]

حزین لاهیجی

پَرِ پندار، عرش پرواز است

پشّه، در چشم خویش شهباز است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه