یک بوسه سلیمان به لب آصف زد
در وقت وفات
حورا به نظارهٔ نگارم صف زد
یعنی حسنات
چون بحر محیط بر کف ما کف زد
از عین صفات
رضوان به تعجب کف خود بر کف زد
زان آب حیات
این لشکر پادشاه عالم صف زد
بیرون جهات
آن خال سیه بدان رخان مطرف زد
از هیأت ذات
در حال شریف خیمهٔ اشرف زد
از بهر ثبات
ابدال ز بیم چنگ بر مصحف زد
یعنی به صفات
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، بوسهای که سلیمان به لب آصف میزند، در لحظهی وفات اوست و حورا به نظاره زیبایی او مینشیند. حسنات مانند دریا بر دستان انسان جاری میشود و رضوان از تعجب بر شادی خود دست میزند. لشکری از پادشاه عالم در هر جهتی صف میکشند. خال سیاه (عشق) به رخان زیبا برخورد میکند و در حال شریف، خیمهای برای ثبات میزند. نهایتاً، ابدال به سبب ترس از نابودی، بر مصحف یعنی صفات الهی میکوبند. در کل، شعر نمادین و معنوی است که به زیبایی و صفات الهی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: سلیمان در لحظهی مرگش، یک بوسه به لب آصف زد.
هوش مصنوعی: دستگاه الهی به نظاره زیبایی من ایستاده است، یعنی کارهای نیک من.
هوش مصنوعی: زمانی که دریا به دور دستهای ما موج میزند، این نشانهای از ویژگیهای خاص آن است.
هوش مصنوعی: رضوان، نگهبان بهشت، به خاطر آن آب حیات، با شگفتی دستش را به دستانش کوبید.
هوش مصنوعی: این سخن بیانگر آن است که سپاهیان پادشاهی بزرگ و معتبر آماده نبرد شدهاند و در اطراف خود صف آرایی کردهاند.
هوش مصنوعی: آن خال سیاه که بر چهرهٔ توست، در واقع نشانهای از زیبایی و جذابیت تو است که به چهرهات جلوهای خاص بخشیده و مهر و محبتی بینظیر در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: در وضعیتی با احترام و والایی، خیمهای به منظور استحکام و پایداری برپا کرد.
هوش مصنوعی: چند نفر از افراد نیکوکار، به دلیل ترس از سرنوشت و ناگواریهایی که ممکن است برایشان پیش آید، به قرآن و آموزههای آن پناه میبرند و سعی میکنند که با ارتقاء افکار و رفتار خود به صفات نیک دست یابند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای زهر غم تو در دلم آب حیات
و ای عشوه عشق تو مرا راه نجات
گفتی: ببرم جان تو ای حور صفات؟
جان از تو مرا دریغ باشد؟ هیهات!
لعل تو ازان زمرد آورد نبات
تا باید از افعی دو زلف تو نجات
برگرد لب تو سبلت سبز تو هست
چون جامه خضر بر لب آب حیات
در ظلمت هجرت ای بت آب صفات
گم کرده راه و نیست امید نجات
باشد که چو خضر ناگه اندر ظلمات
ایزد ز تو راضیم کند آب حیات
چه آتش و چه خیانت از روی صفات
خائن رهد از آتش دوزخ هیهات
یک شعله از آتش و زمینی خرمن
یک ذره خیانت و جهانی درکات
آن روح که بسته بود در نقش صفات
از پرتو مصطفی درآمد بر ذات
واندم که روان گشت ز شادی میگفت
شادی روان مصطفی را صلوات
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.