گنجور

غزل شمارهٔ ۹۴۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

همه عالم چو شبنمی دانش

غرق بحر محیط گردانش

نقطه در الف نظر می کن

الفی در حروف می خوانش

هر خیالی که در نظر آید

نقش بند و به دیده بنشانش

دردمندی که درد دل دارد

باشد آن درد عین درمانش

عشق شاه است گنج سلطانی

دل عشاق کنج ویرانش

جام می می دهد به ما ساقی

بستان این و نو شکن آنش

جام گیتی نماست سید ما

همه عالم تن است و او جانش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان