گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

مشکلات ما چو حل ، وا کرده اند

صحن ما را پر ز حلوا کرده اند

آفتابی بی غباری رو نمود

کی شود پنهان چو پیدا کرده اند

در همه آئینه رو بنموده اند

این نظر با چشم بینا کرده اند

جام می ما را عطا فرموده اند

دیگران گرچه تمنا کرده اند

مو به مو زلف بتان بگشوده اند

اهل دل را نیک شیدا کرده اند

دل به میخانه کشد جان نیز هم

گوئیا میلی به مأوا کرده اند

نعمت الله را چه زان بخشیده اند

بعد از آن با ما کرمها کرده اند

 
 
نسکبان اندروید
شاه نعمت‌الله ولی

آفتابی را هویدا کرده اند

نور چشم ماه پیدا کرده اند

صورت و معنی به هم آراستند

این و آن گوئی که یکتا کرده اند

مجلس مستانه ای بنموده اند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
فتحعلی‌شاه

سرمه بر آن چشم شهلا کرده‌اند

فتنه‌ای خوابیده برپا کرده‌اند

مهر تو در سینهٔ من بافتند

گنج در ویرانه پیدا کرده‌اند

نه تو را او خویش را اهل هوس

[...]

بلند اقبال

ظلمتی از شب چوبر پا کرده اند

شمع هم بهرت مهیا کرده اند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه