شمع این نوری که بر سر باشدش
پرتوی از روی دلبر باشدش
هست شاهان را به نورش احتیاج
چهره دارد سندروسی تن چوعاج
جان دهد هر کس از او برند سر
شمع را نازم بود رسم دگر
زنده تر می گردد از گردن زن
جان عالم را مگر دارد به تن
در تن شمع است این نور تمام
بر سرش بگرفته است از احترام
محرم میر وفقیر از آن شده
همدم برنا وپیر از آن شده
بزم آرای گدا و شه بود
خضر ظلمات ودلیل ره بود
هرکه را نوری به بر باشدچو شمع
سوزی اورا در جگر باشد چوشمع
پرتوی از نور چهر دلبران
جلوه گر گردیده گویا اندر آن
ظلمتی از شب چوبر پا کرده اند
شمع هم بهرت مهیا کرده اند
تا شودظلمت ز نو راو هلاک
شمع چون هست از شب تارت چه باک
آنچه بینی شمع را باشد بسر
عاشقان رانیز باشد در جگر
اشک ریزی میکند از ان همی
کو جدا گردد ز وصل همدمی
حیرت از پروانه دارم درجهان
کو کی آگه شد ازین سر نهان
شمع در هرجا که گردد جلوه گر
آید و سوزد به پیشش بال وپر
هیچ پروا نیستش از سوختن
باید از اوعلم عشق آموختن
یک شبی بودیم با هم چار تن
غصه با من بود وشمعی با لکن
نور بخشی شمع چون آغاز کرد
گرد او پروانه ای پرواز کرد
گفتگوئی شمع با پروانه کرد
کزجواب اومرا دیوانه کرد
گفت با پروانه رو پروا نکن
ورکنی پروا بکن پروانه کن
آتشی سوزنده باشد نورما
دورش ار گردی بگرد از دور ما
توکجا وعاشقی با نورما
نیستی موسی میا درطور ما
عاشقی بسیار کاری مشکل است
آنکه عاشق می شود دریا دل است
پنجه میریزد در این ره شیر نر
مرد این مدیان نیی رو در گذر
سوزمت از نرو سربازی مکن
گفتمت با شیر نر بازی مکن
عشق بازی نیست کار هر کسی
کشته گردیدند در این ره بسی
عاشقی با چون خودی کن گرکنی
کایدازدستت که با او سر کنی
عشق تو با ما بسی دور از هم است
فی المثل چون آفتاب وشبنم است
در دلخود عشق پروردن چرا
دشمنی با جان خود کردن چرا
توکجا کی عاشق دل خسته ای
عشق را بر خود به تهمت بسته ای
عاشق ار هستی ادبهای توکو
ناله های نیم شبهای توکو
من به هر جا می نشینم حاضری
هرکجا بزمی است آنجا ناظری
پیش ما ناخواسته آئی همی
خود بگو با ما که دادت محرمی
از که داری اذن کاینجا آمدی
وندر این مجلس چرا داخل شدی
گفت پروانه چه میجوئی ادب
من کجا دارم خبر از روز و شب
منتو را جویم کنم گردش بسی
تا تو را پیدا کنم درمجلسی
چون تو رابینم به خود هم ننگرم
پر زنان آیم که تا سوزد پرم
مست وبیخود میشوم از دیدنت
پیشت ایم تا بگیرم دامنت
تاخلاصم سازی از دردفراق
تا کنی پاک از رخم گرد فراق
عاشقی سوزد زهجران ماه وسال
عاشقی از آتش شوق وصال
خوب اگر خواهی ندانم عشق چیست
من همی دانم که کس غیر از تونیست
حاضرم یا ناظرم از بهر توست
هر کجا پا میگذارم شهر توست
محرمم یامجرمم ز آن تو ام
گوسفند عید قربان توام
کیست غیر از توکه گیرم اذن از او
نور رخسار توفرمود ادخلو
شمع گر سر گیرداورا اف مکن
درگه خاموشی او راپف مکن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف شمع و ویژگیهای آن میپردازد و به طور نمادین از شمع به عنوان نمادی از عشق و زیبایی یاد میکند. شمع، نوری است که از دلبر میگیرد و زندهتر میشود. هر انسان عاشق میتواند احساسی مشابه به شمع داشته باشد و در نتیجه عشق میتواند او را بسوزاند. شمع در جمع عاشقان، همدم و بزمآرا میشود و سوزش آن نشانهای از عشق عمیق است.
حکایت گفتگو بین شمع و پروانه نیز به چالشهای عشق اشاره دارد، اینکه عشق سبب میشود فرد از خود بیخود شود و ممکن است مشکلاتی برایش ایجاد کند. شمع و پروانه به نوعی نماد عاشق و معشوق هستند که در جستجوی یکدیگرند. پروانه بدون توجه به خطرات به سمت شمع میرود و این خود بیانگر قدرت عشق است.
در نهایت، شعر به عمق و دشواریهای عشق، خطرات آن و ضرورت پاکی و ادب در عشق میپردازد و یادآور میشود که عشق واقعی تنها با سوز و گدازهای درون مرتبط است. عشق به شمع و پروانه به مثابه یک سفر دشوار و پر از چالش توصیف میشود که در عین حال زیبا و دلنشین است.
هوش مصنوعی: شمعی که در روشناییاش میدرخشد، نوری دارد که از چهرهی معشوق تابیده میشود.
هوش مصنوعی: سلطانان به نور او نیاز دارند، چهرهاش مانند سندروس، تنش مانند عاج است.
هوش مصنوعی: هر کسی که جانش را فدای عشق کند و دلسرد نشود، در دلش شمعی روشن است که نور آن را میخواهد، و این رسم و رابطهای متفاوت است.
هوش مصنوعی: جان عالم با وجود زن، زندهتر و پرجنب و جوشتر میشود، به شرطی که او روح و وجودش را در تن داشته باشد.
هوش مصنوعی: این نور کامل در میان شمع قرار دارد و به خاطر احترام، به آرامی دور آن را فراگرفته است.
هوش مصنوعی: محرمی که به اوج فقر رسیده، حالا با جوانان و پیران دوستی میکند و به آنها نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: خضر، درخشندهترین و راهنمای تاریکیها است و او میتواند برای فقیران و پادشاهان، جشن و شادی بیافریند.
هوش مصنوعی: هر کسی که روشنی و نور در وجودش باشد، مانند شمعی است که در دلش شعلهای سوزان دارد.
هوش مصنوعی: چهره دلبران مانند نوری درخشان میدرخشد و جلوهاش روشنایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر تاریکی شب، شمعی روشن کردهاند تا نور و روشنایی فراهم شود.
هوش مصنوعی: برای اینکه تاریکی از نو به نقطهای برسد، شمعی که در حال نابودی است، دیگر احساس ترس از شب تیره ندارد.
هوش مصنوعی: تمامی چیزهایی که شمع را روشن و درخشان میکند، همچنین باعث ایجاد شور و عشق در دل عاشقان نیز میشود.
هوش مصنوعی: اشکها به خاطر جدایی از محبوب و همدم، ریخته میشوند.
هوش مصنوعی: من از وجود پروانه در این دنیا شگفتزدهام، چگونه او از این راز پنهان آگاه شده است؟
هوش مصنوعی: شمع هرجا که ظاهر شود، نورافشانی میکند و به گدازش ادامه میدهد، حتی اگر در برابرش مانع یا مزاحمی باشد.
هوش مصنوعی: هیچ نگرانیتی از سوختن وجود ندارد، بلکه باید از او درس عشق گرفت.
هوش مصنوعی: در یک شب، من و سه نفر دیگر با هم بودیم. غم و اندوهی با من همراه بود و شمعی نیز در کنارمان روشن بود.
هوش مصنوعی: زمانی که شمع روشن شد و نورش را منتشر کرد، پروانهای به دور آن شروع به پرواز کرد.
هوش مصنوعی: شمع و پروانه دربارهای با هم صحبت کردند که صحبتهای شمع باعث شد پروانه دیوانه و شیدا شود.
هوش مصنوعی: در اینجا به یک فرار از عشق و زیبایی اشاره شده است. شخص به پروانهای که به آتش عشق جذب شده، میگوید که نگران نباش و خود را کنترل نکن. در واقع، این صحبت درباره این است که اگر احساساتی وجود دارد، بهتر است به آنها اجازه داده شود، حتی اگر خطرناک به نظر برسند. عاشقانه و شجاعانه بودن، میتواند به انسان تجربههای تازهای بدهد.
هوش مصنوعی: آتش سوزان باشد، حتی اگر از آن فاصله بگیری، تأثیرش بر تو باقی میماند.
هوش مصنوعی: اینجا جایی برای عاشقی و روشنایی وجود ندارد، ای موسی، به کوه ما نیا!
هوش مصنوعی: عاشق شدن کار آسانی نیست و فقط افرادی با قلب بزرگ و شجاع میتوانند عشق را تجربه کنند.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که در این مسیر، قدرت و شجاعت همانند یک شیر نر وجود دارد و کسی که بتواند از این شرایط عبور کند، باید مردی واقعی و محکم باشد. در واقع، اشاره به سختیها و چالشهایی دارد که برای پیشرفت باید با قوت قلب و اراده قوی بر آنها فائق آمد.
هوش مصنوعی: من به تو گفتم که خود را در خطر نینداز و با خطرناکترین چیزها بازی نکن.
هوش مصنوعی: عشق یک بازی نیست که هر کسی بتواند به راحتی در آن شرکت کند، بلکه کسانی که در این راه قدم میزنند، به خاطر آن خیلیها قربانی شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر عاشق هستی، با کسی همسطح و همدل خودت عشق بورز، زیرا اگر فردی ناهماهنگ انتخاب کنی، ممکن است در آینده با مشکلاتی روبرو شوی.
هوش مصنوعی: عشق تو و ما بسیار از هم فاصله دارد، مانند فاصلهای که بین آفتاب و شبنم وجود دارد.
هوش مصنوعی: چرا باید در دل خود عشق را پرورش دهیم، در حالی که با جان خود دشمنی کنیم؟
هوش مصنوعی: به کجا میروی، ای عاشق دلbroken؛ چرا عشق را متهم میکنی به محنتی که بر خودت بار کردهای؟
هوش مصنوعی: اگر عاشق هستی، باید آداب و رفتار تو را به یاد داشته باشی و نیز نالهها و دلتنگیهای شبهای بیخوابیات را درنظر بگیری.
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، تو هم آنجایی؛ هر مراسم و مهمانی که برپا شود، تو هم ناظر آن هستی.
هوش مصنوعی: اگر بدون اراده و خواسته به نزد ما بیایی، خودت بگو که چه چیزی باعث شده به جمع ما بپیوندی و چه چیزی تو را به ما ارتباط داده است.
هوش مصنوعی: از چه کسی اجازه گرفتی که به اینجا بیایی و چرا در این جمع حاضر شدی؟
هوش مصنوعی: پروانه گفت: چه چیزی را جستجو میکنی؟ من هیچ خبری از روز و شب ندارم.
هوش مصنوعی: من به جستجوی تو میروم و در هر مجلس و دورانی به دنبال تو هستم تا تو را بیابم.
هوش مصنوعی: وقتی تو را میبینم، دیگر به خودم توجهی ندارم و فقط میخواهم که با شور و شوق به سمت تو بیایم، حتی اگر این منجر به سوزاندن بالهایم شود.
هوش مصنوعی: از دیدن تو مست و بیخود میشوم و به حضورت میآیم تا دامن تو را بگیرم.
هوش مصنوعی: برای اینکه مرا از درد جدایی خلاص کنی، باید زواید آن را از چهرهام پاک کنی.
هوش مصنوعی: عاشق از دوری معشوق میسوزد و سالهاست که عاشقی میکند، در حالی که آتش شوق وصال در دلش شعلهور است.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که من ندانم عشق چیست، باید بدانی که من میدانم که هیچکس جز تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر جایی که قدم میگذارم به خاطر توست و تنها به خاطر تو حضور دارم.
هوش مصنوعی: من در عوض تو، گناهکار یا بیگناه هم که باشم، همچون گوسفند قربانی عید قربان تو هستم.
هوش مصنوعی: به جز تو، کسی را ندارم که از او اجازه بگیرم. نور چهرهات فرمان میدهد که وارد شوم.
هوش مصنوعی: اگر شمع خاموش شود، او را به حال خود بگذار و به خاموشیاش نپرداز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.