گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

سریر سلطنت عشق بر سر دار است

از آن سبب سر این دار جای سردار است

به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما

مدام در هوس دست بوس خمار است

بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار

اگر چنانکه تو را ذوق علم و اسرار است

سخن مگوی ز دستار و بگذر از سر آن

هزار سر به یکی جو چه جای دستار است

برفت مرغ دل ما نیامدش خبری

مگر به دام سر زلف او گرفتار است

به نور دیدهٔ او دیده چشم ما روشن

ببین به نور جمالش که نور آن یار است

حباب اگر چه صداست از هزار جمله یکی

به عین ما نظری کن ببین که انهار است

مکن به چشم حقارت نظر به مخلوقی

که جمله فعل حکیم است و نیک در کار است

چو عارفان برو و شکر نعمة الله گو

مباش منکر سید چه جای انکار است

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر