گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

آمد ز درم نگار سرمست

رندانه و جام باده بر دست

صد فتنه ز هر کنار برخاست

او مست در این میانه بنشست

لب را بنهاد بر لب ما

موئی به دونیم راست بشکست

عشق آمد و زنده کرد ما را

پیوسته بود به ما چو پیوست

از بود و نبود باز رستیم

آسوده ز نیست فارغ از هست

دل در سر زلف یار بستیم

محکم جائی شدیم پابست

از مستی ذوق نعمت الله

خلق دو جهان شدند سرمست

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.