گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

خواه در خواب و خواه بیداری

در نظر دارمش چه پنداری

تا خیالش به خواب می بینم

نکنم هیچ میل بیداری

نقش غیری خیال اگر بندم

شرمسارم از آن گنهکاری

سر من و آستان حضرت او

هر شبی با دلی و صد زاری

چون همه دوستدار یارانند

شاید از یار او نیازاری

بر سر چارسو بیا می نوش

با حریفان رند بازاری

زاهدی را چه می کنی آخر

خبر از عاشقان اگر داری

سخن عشق اگر کنی با عقل

تخم در شوره زار می کاری

بر سر کوی ما مجاور شو

گر طلبکار ذوق خماری

جز یکی در شمار آید نه

گر یکی از هزار بشماری

نعمت الله اگر به یاد آری

لذت عمر جاودان داری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.