گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

یار با ما نمی کنی یاری

جورها می کنی به سر باری

به غم ما اگر تو دلشادی

بعد از این کار ما و غمخواری

بر سر خاک هر شبی تا روز

منم و آب چشم بیداری

دل به آزار پرده باز آر

که نه اینست شرط دلداری

رحمتی کن دگر میازارم

تا کی آزاریم بدین زاری

دل و دین ، چشم و زلف تو بردند

این به عیاری آن به طراری

دل سید که برده ای جانا

زینهارش نکو نگه داری

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.