لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

از همه پنهان و پیدا از همه

کی شناسد این سخن را بر همه

آفتابی می نماید ماه ما

این چنین نوری بود در خور همه

می برنگ جام پیدا آمده

یک شرابست او ولی ساغر همه

ساقی ار بخشد تو را خمخانه ای

عاشقانه همچو ما می خور همه

لطف او مخمور کی ماند کسی

مست گرداند می و دلبر همه

جام می بشکست و می بر ما بریخت

خرقهٔ ما شسته شد دفتر همه

عالمی چون آینه روشن شده

می نماید سید ما در همه

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

چون به بینی اول وآخر همه

خود توباشی باطن و ظاهر همه

شاه نعمت‌الله ولی

هر که آن یک را نبیند در همه

کور باشد نزد بینا بر همه

شیخ بهایی

منبسط بودیم و یک جوهر همه

بی سر و بی پا بدیم آن سر همه

نشاط اصفهانی

آن حواس باطن و ظاهر همه

امر وی را گشته فرمانبر همه

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه