واعظی بود بر سر منبر
لب به وعظ و به پند بگشاده
گفت: هر مرد را بود به بهشت
چند حور لطیف، آماده
عورتی پیر از آن میان برخاست
جانش اندر وساوس افتاده
گفت: بهر خدای مولانا
یک سخن گوی، سوده و ساده
هیچ در خلد حور نر باشد
یا بود آن همه چو ما ماده؟
گفت: بنشین، که آنقدر باشد
که نمانی تو نیز ناگاده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: یک واعظ در حال سخنرانی بود که درباره بهشت و حورهای آن صحبت میکرد. در میان جمعیت، یک زن پیر از او خواست که سخن ساده و روشنی بگوید و پرسید که آیا در بهشت فقط حورهای نر وجود دارد یا مانند او هم زنانی هستند. واعظ به او پاسخ داد و گفت که در بهشت حوریهای زیادی وجود دارد و بهتر است او در مورد بهشت و حورهایش بیشتر تأمل کند تا به درک بهتری برسد.
هوش مصنوعی: واعظی در بالای منبر نشسته و مشغول بیان نصایح و پندهای خود است.
هوش مصنوعی: او گفت: هر مردی در بهشت چندین حور زیبا دارد که آماده هستند.
هوش مصنوعی: از میان جمعیتی فردی سالخورده برخاست که در افکار پریشان غرق شده بود.
هوش مصنوعی: او گفت: برای خدای آقای ما، یک سخن بگو که راحت و بیپرده باشد.
هوش مصنوعی: آیا در بهشت که فرشتگان را میخوانند، هیچ حوری نر وجود دارد؟ آیا هیچکدام از آنها مانند ما زنان معقول و واقعی هستند؟
هوش مصنوعی: گفت: بنشین و منتظر بمان، چرا که ممکن است فرصتی برای تو پیش بیاید و نخواهی از آن غافل شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون همی شد بخانه آماده
دید مردی براه استاده
همگنان جان و دل بدو داده
واله و مست و بیخود افتاده
این ز قصر بقا بیفتاده
عالمت شربت فنا داده
یک جهان مرد و زن بماتم تو
درد و غم را شدند آماده
بسته دل در غم تو و بی تو
[...]
آن امیر لطیف آزاده
محترم نفس و محتشم زاده
صدر نیکوخصال گردون قدر
بدر خورشید زاد آزاده
شکر گویان ز جود چون مستان
[...]
ای سرافراز مهتری که به دهر
کس ندیدست چون تو آزاده
دولت از بوستان فضل، ترا
هر زمان تحفه دگر داده
مادر بخت بهر خدمت تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.