گنجور

شمارهٔ ۷۸

 
شاهدی
شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات
 

دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر

بادا فزون بهر غم از آن در غمی دگر

تیغت کجاست کین نفسی کو ز عمر ماند

با او به شوق او برآرم دمی دگر

زاهد مخوان به سوی بهشتم که کوی دوست

این بقعه‌ام به است ز صد عالمی دگر

درد مرا به غیر وصالش چو چاره نیست

ضایع مکن طبیب تو هم مرهمی دگر

بحر محیط آتش دل را نمی کشد

ای شاهدی ز دیده چو جوئی نمی دگر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان شاهدی به ضمیمهٔ کتاب تحفهٔ شاهدی  » تصویر ۶۸

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر