هردم رسد به دل چو ز عالم غمی دگر
غم نیست چون ز من بودت عالمی دگر
دارد گدای میکده از باده قدح
آیینه سکندر و جام جمی دگر
گویم به نزد پیر مغان جور مغبچه
چون نیستم به دیر جز او محرمی دگر
نابود شد دلم ز غم هجر کاش حق
بخشد نشاط وصل و دل خرمی دگر
این دم غنیمت است برآنکس که نبودش
غیر از حریف مشفق و می همدمی دگر
فانی ز سیل اشک تو غمخانه سپهر
خم یافت آنچنان که فتد از نمی دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس غم و تنهایی شاعر اشاره دارد. شاعر در هر لحظه از زندگی به غمی جدید برمیخورد که ناشی از جدایی و دوری از محبوب است. او از باده و میکده صحبت میکند و به دنبال نشانی از خوشی و رفیق میگردد. ناامیدی و غم در دل او وجود دارد و امید به وصال و خوشی را در سایه رفاقت و مینوشی جستجو میکند. در نهایت، شاعر به فانی بودن این احساسات اشاره دارد و بیان میکند که غم و اشکها بر زندگی او سایه افکندهاند.
هوش مصنوعی: هر لحظه که غمی به دل میرسد، چون غم دیگری از دنیا نخواهم داشت، چرا که وجود تو برای من دنیایی دیگر است.
هوش مصنوعی: گدای میکده با قدحی پر از شراب، تجلی و نمایشی از شکوه سکندر و جام جمی را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: میگویم به پیش کاهن معروف که دیگری جز او را در میخانه نمیشناسم، چون نمیتوانم به زیبایی او اشارهای کنم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر اندوه جدایی نابود شد. ای کاش حق به من شادی و نغمهای از وصال و خوشی دیگری عطا کند.
هوش مصنوعی: این لحظه برای کسی ارزشمند است که جز یک دوست خوب و یک همدم دیگر چیزی در اختیار ندارد.
هوش مصنوعی: چشمهایت همچون سیلاب اشک، آسمان را در غم و اندوه فرو بردهاند، به گونهای که به حالتی افتاده است که گویی از شراب دیگری مست شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای اهل درد را ز تو هر دم غمی دگر
نیش غم تو بر دل ما مرهمی دگر
درکوی تو که درگه اهل سعادتست
از آب چشم اهل صفا زمزمی دگر
ترشد به اب جود تو خاک وجود ما
[...]
ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
عالم ز تو خراب و تو در عالمی دگر
ایندم که در رکاب توام، خون من بریز
ترسم که عمر امان ندهد تا دمی دگر
تیری زدی و ریش دل آسوده شد ز درد
[...]
دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر
بادا فزون بهر غم از آن در غمی دگر
تیغت کجاست کین نفسی کو ز عمر ماند
با او به شوق او برآرم دمی دگر
زاهد مخوان به سوی بهشتم که کوی دوست
[...]
شاهی که هست کشور او عالمی دگر
در ملک جم بود به حقیقت جمی دگر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.