گنجور

 
شاهدی

جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار

بر روی عاشقان در الطاف باز دار

امشب خیال آن شه خوبان ندیم ماست

ای دل در سرور رقیبان فراز دار

چون شمع پیش روی تو کردم وجود خویش

یک ره نظر به سوی دل جان گداز دار

تا چند صوفیا ز هیاهوی بی اصول

یک چند نیز گوش به قانون ساز دار

ای شاهدی ز نازش دلبر مشو ملول

گر ناز می کند حبیب تو رو به نیاز دار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر شاهی

ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار

من بهر محنتم، دگران را بنازدار

جانا تو نازنینی و خلقی نیازمند

چشمی بناز جانب اهل نیاز دار

از نقش کائنات مبین جز خیال دوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه