گنجور

 
شاهدی

مرا گر در نظر گلزار باشد

دلم بر روی آن گل زار باشد

من و انکار می در موسم گل

درین کارم بسی انکار باشد

به غیر از صبر نبود چاره او

که از عشقش دل بیمار باشد

جگر باید سپر کردن به تیرش

که عاشق باید و دلدار باشد

چه شد گر شاهدی مرد از غم عشق

همیشه عشق را این کار باشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

گر اندک صلتی بخشد امیرت

ازو بستان کزو بسیار باشد

عطای او بود چون ختنه کردن

که اندر عمر خود یکبار باشد

کمال‌الدین اسماعیل

بنزد خواجه رفتم بهر کاری

کزانم باز گفتن عار باشد

و لکن اقتضای روزگارست

که دانا را به نادان کار باشد

یکی مجهولکی پیش درش بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه