گنجور

شمارهٔ ۱۰۴

 
شاهدی
شاهدی » دیوان فارسی » غزلیات
 

تا دل به قید زلف دل آرام بسته ایم

بر دیده خواب و بر جگر آرام بسته ایم

سودای یار در سر و سر در کمند زلف

این عقده بین که ما به سرانجام بسته ایم

ما از مقام صدق سر کویش از صفا

با اشک غسل کرده و احرام بسته ایم

سودای وصل او که به دیگ دماغ ماست

در پختنش بسی طمع خام بسته ایم

کس در بلا به کام دل خویشتن نرفت

ما دل به درد و داغ به ناکام بسته ایم

ای شاهدی زدام دو زلفش مجو خلاص

تا انتهای عمر در این دام بسته ایم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان شاهدی به ضمیمهٔ کتاب تحفهٔ شاهدی  » تصویر ۸۸

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی