گنجور

 
سیف فرغانی

بهار آمد و گویی که باد نوروزی

فشانده مشک بر اطراف باغ پیروزی

کنار جوی چو شد سبز در میان چمن

بیا بگو که چه خواهم من از تو نوروزی

ز وصل شاهد گل گشت ناله بلبل

چو در فراق تو اشعار من بدلسوزی

چه باشد ار تو بدان طلعت جهان افروز

چراغ دولت بیچاره یی برافروزی

بلای عشق تو تا زنده ام نصیب منست

باقتضای اجل منقطع شود روزی

چو هست در حق من اقتضای رای تو بد

مگر که بخت منت می کند بدآموزی

مخواه هیچ به جز عشق سیف فرغانی

که عشق دوست ترا به ز هر چه اندوزی

 
sunny dark_mode