گنجور

شمارهٔ ۵۳۵

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای جهان ازتو مزین چو بهشت از حوری

همه عالم ظلماتست وتو در وی نوری

گر ببیند رخ خوب تو بماند خیره

درگل عارض تو نرگس چشم حوری

دل در اوصاف تو گر چند که دوراندیشست

همچو اندیشه ترا کی بود از دل دوری

دل کس جمع نماند چو پریشان گردد

زلف چون سنبل تو بر بدن کافوری

بیم آنست که در عهد تو گم نام شود

مه نام آور و خورشید بدان مشهوری

وقت ما خوش نشود جز بسماع نامت

ورچه در مجلس ما زهره بود طنبوری

لب شیرین تو خواهم که دهان خوش کند

مگسان شکرت را عسل زنبوری

وصل تو عافیتست و من بیمار از هجر

دورم از صحت چون عافیت از رنجوری

سیف فرغانی ناگاه درآید ز درت

سگ چو دریافت گشاده نخوهد دستوری

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.