گنجور

 
سیف فرغانی
 

ای چو خورشید چشمه یی از نور

پرتو تو مباد از من دور

دوست راچون بود شکیب از دوست

چشم را کی بود ملال از نور

دو جهانش نیاید اندر چشم

هرکرا در جهان تویی منظور

صحبت تو غنا ومن درویش

نظرتو شفا ومن رنجور

نیست هر خوب را ملاحت تو

نیست هر کوه را کرامت طور

صورتی همچو روضه رضوان

گیسویی همچو عنبرینه حور

چشم مخمورت آنچنانکه ازوست

مستی ما چو خمر از انگور

زیر این خرقه دوستان داری

همچو جان در قبای تن مستور

همه از جان خود بگرمی عشق

دل خود سرد کرده چون کافور

دل بعشق تو زنده شد آری

مرده زنده شود بنفخه صور

جان عاشق ز(حزن تو) دایم

آنچنان منشرح که دل بسرور

سر عشق تو خواستم گفتن

غیرت تو نمی دهد دستور

سیف فرغانی از تو سیر نشد

از عسل سیر کی شود زنبور

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.