گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۲۱

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در دل عاشق اگر قدر بود جانانرا

نظر آنست که در چشم نیارد جانرا

تو اگر عاشقی ای دل نظر از جان برگیر

خود بجان تو نباشد طمعی جانانرا

دعوی عشق نشاید که کند آن بدعهد

که چو سختی رسدش سست کند پیمانرا

قومی از دوستیش دشمن جان خویشند

ای توانگر بنگر همت درویشانرا

همتت گر بدو عالم نگرانی دارد

تو بدان لاشه بسر چون بری این میدانرا

دادن جان قدم چون تو جوامردی نیست

که بلب از دهن سگ بربایی نانرا

طالب دوست شکایت نکند از دشمن

چه غم از سرزنش مطرقه مر سندانرا

گر مرا درد و جهان دست دهد در ره دوست

قدم از جا نرود عاشق سرگردانرا

نرود با سر ملک و ننهد پا بر تخت

گر گدایی درش دست دهد سلطانرا

خویش و پیوند بیکباره حجاب راهند

ببر از جمله و بیگانه شمر خویشانرا

سیف فرغانی ناجسته میسر نشود

آنچه مردم بطلب باز نیابد آنرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید محسن نوشته:

دادن جان ……تو جوانمردی نیست—–گر مرا در دو جهاندست…..—درست است

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.