گنجور

 
سنایی غزنوی
 

در کلام مجید ایزد فرد

«‌امر» گفت آن چنانکه یادش کرد

تو به حرص و حسد میالایش

به خصال حمیده آرایش

با سگ وخوک همنشین مکنش

با رفیقان بد قرین مکنش

چون کند مرگ از همه دورت

وافکند پشت در کو گورت

بود او محرم حصور ابد

در نیاید به تنگنای لحد

هست اینجا برای قوت و قوت

بازگشتش به عالم ملکوت

چار عنصر چو در شمار آید

تن مرکب از این چهار آید

جان چو از تن مفارقت جوید

هر یکی سوی اصل خود پوید

آنچه از هستی اش نشان ماند

جان بود جان، که جاودان ماند

قفس پنج حس را بشکن

مرغ جان را ازو برون افکن

باز را در قفس چه کار بود؟

جای او دست شهریار بود

زین نشیمنگهش برون انداز

تاکند در هوای او پرواز

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

غلامحسین آتشی در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۲ نوشته:

جان چو از تن مفارقت جوید
هر یکی سوی اصل خود پوید
شیخ محمود شبستری نیز در این باب (35 گلشن راز )میفرماید:
رسد آنگه اجل از حضرت پاک
رود پاکی به پاکی خاک با خاک

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.