آنکه جان آفرید، روزی داد
شوربختی و نیکروزی داد
روزی از وی طلب، نه از مکسب
از فلک جوی مه، نه از نَخشَب
غم روزی مخور که خود برسد
به خردمند و بیخرد برسد
روزی خود به پر چرخ کبود
نتواند کسی به جهد افزود
پیش هر ناکس و خسیس و بخیل
از پی نان مباش خوار و ذلیل
خویش را زآفتاب سایه نمای
همچو کیوان، بلند پایه نمای
تن مپرور که جای او گورست
خورش کرم و روزی مور است
روح پرور اگر خرد داری
هان و هان ضایعش بنگذاری
چون که آندَم به وقت کار آید
روح باشد که در شمار آید
روح نوریست زان ولایت پاک
که تعلق گرفت با این خاک
پرتو نور فیض ربّانی است
گرچه محبوس جسم ظلمانی است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بررسی مفهوم روزی و ارتباط آن با خدا و خود انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که روزی به دست خداوند داده میشود و نباید به دنبالش در دنیا و از دیگران انتظار داشت. همچنین، نیکبختی و بدبختی نیز از طرف خدا تعیین میشود. انسان باید به جای درخواست روزی از افراد ناتوان و بخیل، به خداوند توکل کند و از ارزشهای انسانی و معنوی خود محافظت کند. او همچنین تاکید دارد که روح انسان مهمتر از جسم است و باید به آن توجه بیشتری شود. روح را نور میداند که از عالم پاک نشأت میگیرد و در این دنیا محبوس است.
آنکه او جان آفرید هماو روزی و بهره هرکس را بخشید و شوربختی و نیکبختی را هماو میدهد.
روزی را از او بخواه، نه از تجارت و کسب و کار، ماه را در آسمان بجوی نه از جادوگران و حقهبازان. (نخشب نام شخصی جادوگر بود)
نگران روزی و درآمد مباش که خود میرسد روزی چیزی است که به دانا و نادان میرسد.
در کنار این چرخ کبود و دست قضا کسی نمیتواند با تلاش روزی و بهره خود را اضافه کند.
پس برای روزی و نان و درآمد، پیش هر آدم پست و خسیسی خود را خوار و خفیف مکن.
خود را در پناه آفتاب بلند قرار ده و همچون ستاره کیوان در اوج باش.
تنپروری مکن که تن به گور میرود و خوراک کرم و مور میشود.
به دنبال پرورش روح و جان و معرفت باش اگر دانا هستی و هشدار به تو که آنرا تلف نکنی.
وقتی که زمان مهم و زمان کارآمدی برسد آن چیزی که حساب میشود روح است.
روح نوری است از ولایت مقدس و پاک که به این سرزمین خاکی آمده است.
پرتوی از نور لطف خدایی است اگرچه در این زندان تاریک جسم، گرفتار است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.