گنجور

 
سنایی غزنوی
 

چه کنی عیش با زن و فرزند؟

ببر از جمله دل‌، بدو پیوند!

چه نشینی میان قومی دون‌؟

چه بری سر، زبند شرع برون‌؟

ای ستم کرده بر تو شیطانت

مانده در ظلمت سقر جانت

تا زشیطان خود شوی ایمن

شرع را شحنهٔ ولایت کن

گر شریعت شعار خودسازی

روز محشر کنی سرفرازی

هر که بد کرد زود کیفر برد

وآنگه بی شرع زیست کافر مرد

گرنه‌ای هرزه گرد و دیوانه

تاکی این ترهات و افسانه

شعر بگذار و گرد شرع درآی

که شریعت رساندت به خدای

بند بر قالب طبیعت نه

پای بر منهج شریعت نه

لقمه از سفرهٔ طریقت خور

می‌زخمخانهٔ حقیقت خور

یا خضر شو گذر به دربا کن

یا چو عیسی سفر به بالا کن

زآن سوی چرخ تکیه جای طلب

برتر از عقل‌، رهنمای طلب

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: طریق التحقیق دکتر مؤذنی | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.