گنجور

اندر ضعف خویش گوید

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب
 

آن چنان در سخن ضعیف تنم

که یکی دم به شست بار زنم

نبود گرچه صاحب هنرم

گر برندی مرا ز خود خبرم

سایهٔ من گرم بگیرد پای

تا قیامت بداردم بر جای

سایه را این کمال از افزونیست

هیچ دانی که ذات او بر چیست

راه بر دَم زن درین منزل

آن چنان سخت شد ز سستی دل

که دم از دل ز بس که ره بیند

تا به لب چار جای بنشیند

مر مرا زین صفت طبیب بدید

جسم نبسود لیک ناله شنید

گفت این شخص ناپدید شدست

روح از او نیز هم بعید شدست

چکنم روی باز گشتن نیست

شخص را وقت دست شستن نیست

ورنه از عمر دست شسته امی

همچو از نان ز جان گسسته امی

همچو نیلوفرم به جان پیوست

آسمان رنگ و آفتاب‌پرست

فلک نحس را دراین تربت

نان ز ذلّست و آبش از کربت

گرچه جان در بدن هراسان بود

در خراسان مرا خور آسان بود

که به یک بیت اگر بخواستمی

غم دل را به جان بکاستمی

هست در دور چرخ غمّازش

ای دریغا سنایی آوازش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.