گنجور

 
سنایی غزنوی
 

با سلاطین چو گفت خواهی راز

وقت آنرا بدان چو وقت نماز

کن مراعات شاهِ بدخو را

چون زن زشت شوی نیکو را

شه چو بر داردت فکندش باش

چون ترا خواجه خواند بنده‌ش باش

دستت از داد پایگاه بنه

ور ترا سر دهد کلاه بنه

هر سری کو ز شه کله جوید

پای خود زان میان ره جوید

پادشاه ار ترا برادر خواند

دان که در قعر دوزخت بنشاند

چون بگفت این ملوک‌وار سخن

پس به خود گفت هوش‌دار ای تن

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.