گنجور

 
سنایی غزنوی
 

یک جهانند زیر این افلاک

کام پر زهر و خانه پر تریاک

تا دلت زیر چرخ گردانست

هرچه زی تو بدست نیک آنست

برگذر زین سرای هزل و هوس

پای طاوس ساز و مهد مگس

آدمی زیر طبع کی شاید

چار حمّال مرده را باید

دل اگر میل سوی خود کردی

داد کم کرده خوی دد کردی

کس ندیدی چنو یکی غمّاز

گرچه زر سوی او نمودی راز

کم نشین تا مقامر و غمّاز

که برهنه‌ات کنند همچون راز

گرچه خود نیست در سرای مجاز

خام دست و دغا ده و کم باز

ای بسا رنگهای او دیده

پس غرورش به جهل بخریده

با غرورش مباش هیچ قرین

که برهنه‌ت کنند ز دولت و دین

چار طبع اندرین دو رکن و سه حد

ز اوّل کار تا به روز لحد

کرم را از ظهور نبود بود

که بسوزد ولیک نبود دود

منهیان تواند چون تُندر

کشتی خشک‌روتر از استر

یا ز خود یاد باش یا زو باش

بکند هم سزاش روزی باش

این همه خواجگان گربه طبع

که سگ نفس را شدند تبع

چون حباب ارچه زاب دلشادند

زود میرند از آنکه پر بادند

عمر کز سعی باد باشد و آب

سخت کوته بُوَد چو عمر حباب

عمر دین است تا ابد همراه

که اجل سوی او ندارد راه

عمر آنکس که پاس خود دارد

بر هنر پاسبان خرد دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.