گنجور

 
سنایی

دزد خانه است نفس حالی بین

زو نگه‌دار خانهٔ دل و دین

دزد ناگه خسیس دزد بُوَد

دزد خانه نفیس دزد بُوَد

چون ظفر یافت دزد بیگانه

نبرد جز که خردهٔ خانه

باز چون دزد خانه در نگرد

همه کالای دور دست برد

تو خوشی زانکه پیش تست قماش

زان دگرها خبر نداری باش

تا کنی دست زی خزینه فراز

آنچه به بایدت نبینی باز

از درونت پلنگ و موش بهم

تو همی خسبی اینت جهل و ستم

غافل از کید و حیلت شیطان

کرده شیطان ز مکر قصد به جان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]