گنجور

 
سنایی

آن شنیدی که حامد لفاف

در حریم حرم چو کرد طواف

ناگهی باز خورد بر وی پیر

آنکه در عصر خود نداشت نظیر

گفت شیخا بگوی تا چونی

تا به رنج زمانه مرهونی

گفت حالم سلامت و خیرست

لفظ من سال و ماه لاضیرست

گفت ویحک سخن خطا گفتی

همچو نادان به خود برآشفتی

آدمی خیر آنگهی دارد

که صراط دقیق بگذارد

تو هنوز از صراط نگذشتی

خیر چون باشد ای دد دشتی

بعد از آن در بهشت چون رفتی

از سلامت تو بهره بگرفتی

ناشده در بهشت و دار سلام

چون سلامت بُوَد نیافته کام

چون از این هر دو فارغ آیی تو

آنگهی خیر را بشایی تو

ایمن از هر نهاد زشت شوی

به سلامت چو در بهشت شوی

مر ترا هست هر دوان در پی

خویش را خیر گفته عزّ علی

از حقیقت چنان به دل دوری

که نه‌ای اوستاد مزدوری

یک زمان از نهاد خود برخیز

در رکاب محمّدی آویز

آنچه گفتست شرع آمده گیر

وآنچه مقدور کائن آن شده گیر

یک زمان شرع را متابع شو

پس مرفّه به دشت در بغنو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]