گنجور

 
سنایی غزنوی
 

زهد ورزی برای مُرداری

پس چه گویی که من کیم باری

تو از این زهد توبه جوی نصوح

ورنه بی‌دل روی به عالم روح

چو تو سقمونیا خوری به نیاز

آنگه از ریدنت که دارد باز

در غم آن دمی که رفت از دست

گری و خون گری که جایش هست

دور و نزدیک بی من و با من

سطح آبست حافظ روغن

آن دبیری که خورد خیره صبر

رید چندانکه شد چو لاشه دَبر

باش تا دینش بازخواست کند

تا چو خامه چگونه کاست کند

هرکه جویای عالم غیب است

شمع در دست و اشک در جَیب است

تو نه نیکی نه قابل نیکی

مرد کاکا و کو کو و کی کی

باش تا نقش عزّ نماید ذُلّ

باش تا عذر جزو خواهد کُل

گلبن از جور دی نماید خار

باش تا گل نمایدت به بهار

فتوی اندر ره فتوّت نیست

نَبوت اندر دم نبوّت نیست

چون فلک سال و مه ز نامردی

گرد اجرام خویش می‌گردی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.