گنجور

 
سنایی غزنوی
 

جهد کن تا زنیست هست شوی

وز شراب خدای مست شوی

باشد آنرا که دین کند هستش

گوی و چوگان دهر در دستش

چون ازاین جرعه گشت جان تو مست

بر بلندی هست گردی پست

هرکه آزاد کرد آنجایست

حلقه در گوش و بند برپایست

لیکن آن بند به که مرکب بخت

لیکن آن حلقه به که حلقهٔ تخت

بند کو برنهد تو تاج شمر

ور پلاست دهد دواج شمر

زانکه هم محسنست و هم مُجمل

زانکه هم مُکرمست و هم مُفضل

چه کنی بهر بی‌نوایی را

شادی و زیرک و بهایی را

شاد ازو باش و زیرک از دینش

تا بیابی رضا و تمکینش

زیرک آنست کوش بردارد

شادی آنست کوش نگذارد

نیکبخت آن کسی که بندهٔ اوست

در همه کارها بسنده بر اوست

چون از این شاخها شدی بی‌برگ

دستها در کمر کنی با مرگ

نشوی مرگ را دگر منکر

یابی از عالم حیات خبر

دست تو چون به شاخ مرگ رسید

پای تو گرد کاخ برگ دوید

پای کز طارم هدی دورست

نیست پای آن دماغ مخمورست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.