گنجور

 
سنایی

آتش و باد و آب و خاک و فلک

ز برش عقل و جان میانه ملک

خرد و جان و صورت مطلق

همه از امر دان و امر از حق

اوست بیرنگ و مایهٔ پرگار

نعمت و شکر و شکرگوی نگار

کرده در راه ناجوانمردان

در هوا شمع و شمعدان گردان

کرده در شه ره معاش و معاد

فعل و قوّت قرین کون و فساد

قدرتش کرده در جهان سخن

قوّتی را به فعلی آبستن

هرچه آید به فعل پایش را

هرچه در قوّتست زایش را

 
sunny dark_mode