گنجور

 
سنایی غزنوی
 

راد مردی کریم پیش پسر

داد چندین هزار بدرهٔ زر

پسرش چون بدید بذل پدر

تر زبان شد به عیب و عذل پدر

گفت بابا نصیبهٔ من کو

گفتش ای پور در خزانهٔ هو

قسم تو بی وصی و بی‌انباز

من به حق دادم او دهد به تو باز

اوست چون کارساز و مولی ما

او نه بس دین ما و دنیی ما

او به جز کارساز جانها نیست

نکند با تو ظلم از آنها نیست

هریکی زا عوض دهد هفتاد

چون در بست بر تو ده بگشاد