گنجور

 
سنایی غزنوی
 

در طریق دین قدم پیوسته بوذر وار زن

ور زنی لافی ز شرع احمد مختار زن

اندر ایمان همچو شهباز خشین مردانه باش

بر عدوی دین همیشه تیغ حیدروار زن

گرد گلزار فنا تا چند گردی زابلهی

در سرای باقی آی و خیمه در گلزار زن

لشکر کفرست و حرص و شهوت اندر تن ترا

ناگهان امشب یکی بر لشکر کفار زن

حلقهٔ درگاه ربانی سحرگاهان بگیر

آتشی از نور دل در عالم غدار زن

عالم فانی چو طراریست دایم سخره گیر

گر تو مردی یک لگد بر فرق این طرار زن

بلبلی دایم همه گفتار داری گرد گل

باز شو یک چند لختی دست در کردار زن

جز برای دین نفس هرگز مزن تا زنده‌ای

چون سنایی پای همت بر سر سیار زن

ای به خواب غفلت اندر هان و هان بیدار شو

در ره معنی قدم مردانه و هشیار زن