گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبحدمان مست برآمد ز کوی

زلف پژولیده و ناشسته روی

ز آن رخ ناشستهٔ چون آفتاب

صبح ز تشویر همی کند روی

از پی نظارهٔ آن شوخ چشم

شوی جدا گشته ز زن زن ز شوی

بوسه همی رفت چو باران ز لب

در طرب و خنده و درهای و هوی

بهر غذای دل از آنوقت باز

بوسه چنانست لبم گرد کوی

ریخت همی آب شب و آب روز

آتش رویش به شکنهای موی

همچو سنایی ز دو رویان عصر

روی بگردان که نیابیش روی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آرمین مالکی نوشته:

غزلی از حافظ هست با مطلع

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

که صورت اندکی تغییر یافته ی همین غزل سنائی ست.

👆☹

رامین.ک نوشته:

اقای مالکی چه ارتباطی بین غزل حافظ و ایشون میبینید؟
چه در صورت چه در سیرت ارتباطی نیافتم. ضمنا نصف اون غزل حافظ با تکنیک تعریب سروده شده و اصلا فارسی نیس

👆☹

گنجینهٔ گنجور